X
تبلیغات
شعر و دنیایی که می سازمش - یغما گلرویی

▐ از خانه بیرون بیا!

از خانه بیرون بیا تا زیبا شود این شهر،

تا درخت‌های دودگرفته‌ی خیابانِ پهلوی سابق

دوباره جوانه بزنند

و جوی‌های لب‌ریز بطری‌های خالی آب معدنی

از نو

طعمِ شیرین آبِ قنات را تجربه کنند !

تا آبی شود این آسمانِ خاکستری

و تابلوهای نمایش‌گرِ آلوده‌گی هوا

از خوشی به رقص در بیایند !

 

از خانه بیرون بیا!

بگذار نیمکت‌های آن پارک قدیمی

با یک‌دیگر به جنگ برخیزند

تا تو قهرمانشان را انتخاب کنی برای نشستن !

 

بگذار کودکان پشتِ چراغ قرمز‌ها

تمام اسفندهاشان را در آتش بریزند

از شوقِ آمدنت !

بگذار فواره‌های تمام میدان‌ها دوباره قد بکشند

و در تک تکِ کوچه‌ها

بوی گل‌سرخ بپیچد...

 

بی‌تو این شهر متروک است

و تنها کلاغ‌های خاکستری

آسمانش را هاشور می‌زنند...

شهر و دیاری که بر دو پا راه می‌روی

و مرزهای وطنم

از عطرِ نفس‌های تو آغاز می‌شود!

از خانه بیرون بیا تا خلاصم کنی

از تبعید در شهری

که زادگاهِ من است...


از یغما گلرویی


برچسب‌ها: یغما گلرویی


نگارش در تاريخ شنبه 25 آبان1392 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ من به زخمام دخیل می بندم...

این ترانه گواهیِ فوته، شاعرِ متن پیشِ رو مُرده

بسکه هِی خواب دیده بیداره، بسکه رؤیاشو بالا آورده

 

این شبیه دعای قبل از مرگ، این شروع یه اختتامیه‌س

شکل آژیرِ قرمزه حرفام، تف به تسلیم، تف به آتش‌بس

 

ایدز داره فرشته‌ی الهام، تن واژه کزاز می‌گیره

یه سگِ هار توی لپ تاپه، دستای شعرو گاز می گیره

 

روی مغزم اسید پاشیدن، نفسای مسیح بو می‌ده

دیگه هر حرفِ با پدر مادر، مزه‌ی شاشِ بازجو می‌ده

 

تنها هورا کشیدن آزاده! هایل هیتلر! هیتلرِ قدیس!

زنده‌باد وعده‌های توخالی! زنده‌باد کیک! زنده باد ساندیس!

 

کانگوروها تو کیسه شون گرگه، مامِ میهن سزارین می‌شه

سوسکا به ریش کافکا می‌خندن، دختری هفت ساله زن می‌شه

 

من به زخمام دخیل می بندم، باورم نیست که زمین صافه

مرده‌شورم نمی‌بره دیگه، پاپ بی‌خود خداشو می‌لافه

 

آرزوهامو ارث می‌ذارم، واسه نسلی که شاملو خونده

یه کلیسا نشون بده که تنِ صدتا گالیله رو نسوزونده

 

گول این چشم منجمد رو نخور! دستای من هنوز هم مُشتن

خوش خیالن اونا که فکر کردن با قپانی ترانه‌مو کشتن

 

برای مرگِ اون که با لبخند کتکم می‌زنه عزادارم

من هنوزم به مرگ مشکوکم، من هنوزم تو گور بیدارم

از یغما گلرویی


برچسب‌ها: یغما گلرویی


نگارش در تاريخ چهارشنبه 27 شهریور1392 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ هنوزم قهوه‌شو تنها به عشقت تلخ می‌نوشه...

 

یه ساله رفتی و اسمت هنوز مونده تو این گوشی...

می‌دونم قهوه‌تو مثل قدیما تلخ می‌نوشی


می‌دونم شب‌ها توی تختت کتابِ شعر می‌خونی

کنارِ پنجره شادی با یه سیگار پنهونی 


هنوزم وقتی می‌خندی رو گونه‌ت چال می‌افته

هنوزم چشم به راهِ یه سوارِ زیبای خفته 


هنوزم عینهو فیلما، یه عشق آتشین می‌خوای

هنوزم روحِ «هـامـونو»، تو جسم «جیمزدین» می‌خوای...


می‌دونم وقتی که بارون

تو شب می‌باره بیداری!

همون آهنگو گوش می‌دی،

هنوز بارونو دوست داری! 


یه ساله رفتی و عطرت هنوز مونده‌ توی شالم

بازم ردت رو می‌گیرن همه تو فنجون فالم


تو وقتی شعر می‌خونی منو یادت میاد اصلن؟

تو یادت موندن اون روزا که دیگه برنمی‌گردن؟ 


همون روزا که از فیلم و شراب و شعر پر بودن

یه کاناپه، دو تا گیلاس، تو و دیوونه‌گیِ من... 


بدون حالا بدون ‌تو یکی دلتنگه این گوشه،

هنوزم قهوه‌شو تنها به عشقت تلخ می‌نوشه


می‌دونم وقتی که بارون

تو شب می‌باره بیداری!

بازم «قمیشی» گوش می‌دی،

هنوز بارونو دوست داری!

از یغما گلرویی


برچسب‌ها: یغما گلرویی


نگارش در تاريخ جمعه 22 شهریور1392 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ من یه عکس پرغبار، از یه ترانه ساز لال !!

من سکوتم تو ترانه

من یه فانوس تو زبانه

من نگاه مات و گنگم

تو نگاهی عاشقانه

 

من یه زخمم تو یه مرهم

من به ندرت تو دمادم

من یه باغ گر گرفته

تو مثل نزول شبنم

 

من و تو دو تا عروسک

با چشای تیله ای

من و تو زندونیِ

خاطره های پیله ای

 

من یه عکس پرغبار

از یه ترانه ساز لال

اما تو هنوز مثلِ

باور یک قبیله ای

 

من پر از شکست و تردید

تو شکوه تخت جمشید

من شب شب پره مرده

تو مثل طلوع خورشید

 

من یه شهر بی پرنده

تو یه پیروز یک برنده

بگو تو حراج چشمات

قیمت ستاره چنده

 

از یغما گلرویی

پ.ن: آرامش اجرای فرزاد فرزین رو دوست دارم. چه میکنه یغما !


برچسب‌ها: یغما گلرویی


نگارش در تاريخ سه شنبه 22 مرداد1392 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ اعتراف

صد و پنجاه پله زیرِ زمین، صندلی، میز، بازجو، دوربین...

کاش می‌شد عقب عقب کلِ زندگیمو برم به سمتِ جنین!

 

جُرم‌هایی به قُطرِ پرونده، شُرکایی به اسمِ «خواننده»،

ارتباطِ شقیقه و گردو، ارتباطِ «بی.بی.سی» و بنده!

 

جُرمِ شَک به اصولِ این هستی، جُرمِ رانندگیِ در مستی،

شعرهای حمایت از «کاکتوس»، «تو شبیه برادرم هستی»

 

مُزدِ بی‌وقفه گفتن از مردم، زندگی روی فرشی از کژدم،

زیر چترِ گرسنه‌گی رفتن ساعتِ شومِ بارشِ گندم

 

عکس‌ با این و آن زن و دختر، مملکت شکلِ گله، من بُزِ گر

چشمِ مادر دو ماهیِ قرمز، ریتمِ ناکوکِ سرفه‌های پدر...

 

سوختن مثل «رکسِ آبادان»،

نعره‌ی بو گرفته‌‌ای به دهان،

اتهامی که منتشر شده است...

«من فقط شاعرم! جناب سروان!»

 

مرگِ مغزی گوشی خاموش، خواب‌ِ سنگینِ ملتِ خرگوش،

پایتختی که «شهرِنو» شده است، «جان لنن» فرض کردنِ «داریوش»!

 

تن سپردن به بدترین بدتر، آبِ سررفته صَد وجب از سر،

مثلِ در سکس‌های سربه‌هوا فکر کردن به یک زنِ دیگر

 

خشم‌های گره شده در مُشت، فکر کردن به چند حرف‌ِ دُرشت،

خطِ یک دوست توی پرونده، حسِ خنجر خورندگی از پُشت.

 

اتهامم بزرگ و سنگین است، کشورم یک ایالتِ «چین» است،

در دیارِ گل و گلوله و گاو، آخرِ راهِ شاعری این است.

 

پیش پایم دوراهه‌ی نفرین، تلخِ‌تر از کمدیِ «چاپلین»،

یک طرف ختم می‌شود به جنون، یک طرف ختم می‌شود به «اوین»...

 

اشتراکِ میانِ تیغ و زبان،

فرق ناچیز خانه و زندان،

اعترافم هنوز یک جمله‌ست:

«من فقط شاعرم! جناب سروان!»

 

از یغما گلرویی


برچسب‌ها: یغما گلرویی


نگارش در تاريخ جمعه 18 مرداد1392 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ برج

دارن‌ یه‌ بُرجی‌ می‌سازن‌ با ده‌ هزار تا پنجره‌

می‌گن‌ که‌ قدِ برجشون‌ از آسمون‌ بُلن‌تره‌

 

برای‌ ساختنش‌ هزار هزار درخت‌ُ سر زدن‌

پرنده‌های‌ بی‌درخت‌ از این‌ حوالی‌ پَرزدن‌

 

می‌گن‌ که‌ این‌ برج‌ِ بلند باعث‌ِ افتخار ماس‌

حیف‌ که‌ کسی نمی‌دونه خونه‌ی افتخار کجاس

 

باعث‌ِ افتخار تویی‌ دخترِ توی‌ کارخونه‌

که‌ چرخ‌ِ زنده‌موندن‌ُ دستای‌ تو می‌چرخونه‌

 

باعث‌ِ افتخار تویی‌ سپورِ پیرِ ژنده‌پوش‌

نه‌ این‌ ستون‌ِ سنگی‌ِ لال‌ِ بدون‌ِ چشم‌ُ گوش

 

ستون‌ِ آسمون‌ خراش‌ ! سایه‌ت‌ُ ننداز رو سَرَم‌

تو شب‌ِ بی‌ ستاره‌ هم‌ ، من‌ از تو آفتابی‌تَرَم‌

 

یه‌ روز میاد که‌ آدما تو رُ به‌ هم‌ نشون‌ بِدَن‌

به‌ ارتفاعت‌ لقب‌ِ «پایه‌ی‌ آسمون‌» بِدَن‌

 

اما خودت‌ خوب‌ می‌دونی‌ پایه‌ نداره‌ آسمون‌

اون‌ که‌ زمینی‌ نمی‌شه‌ با حرف‌ِ پوچ‌ِ این‌ُ اون‌

 

پَس‌ مث‌ِ طبل‌ صدا نکن‌ ! نگو بُلن‌ترین‌ منم‌ !

من‌ واسه‌ رسوا کردنت‌ حرف از درختا می‌زنم!‌

 

درختای‌ مُرده‌ هنوز ، خواب‌ِ پرنده‌ می‌بینن‌

پرنده‌های‌ بی‌ درخت‌ رو سیمای‌ برق‌ می‌شینن‌

 

به‌ قدُ قامتت‌ نناز ! آهای‌ ! بلندِ بی‌خبر !

درختا باز قد می‌کشن ، حتا تو سایه‌ی تبر

 

ستون‌ِ آسمون‌ خراش‌ ! سایه‌ت‌ُ ننداز رو سَرَم‌

تو شب‌ِ بی‌ ستاره‌ هم‌ ، من‌ از تو آفتابی‌تَرَم‌

 

از یغما گلرویی

پ.ن: اجرای رضا یزدانی از این ترانه عالیه، البته بی خیالِ اون حرفش که گفته بود ترانه برج اعتراضی ست به برج سازی در شهر تهران !! بی خیال آقای یزدانی !


برچسب‌ها: یغما گلرویی


نگارش در تاريخ شنبه 12 مرداد1392 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ سرباز

سربازِ برجک زندان

به دختری می اندیشد

که چشم در راه اوست

وَ دستانش بر مسلسل سنگین

عرق می کنند !

 

از یغما گلرویی


برچسب‌ها: یغما گلرویی


نگارش در تاريخ پنجشنبه 10 مرداد1392 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ جنگ

لعنتْ به جنگْ !

اینُ یه پسرْبچّهی افغانْ میگُفْ

که گیوههاشُ

با جُف پاهاشْ

تو میدونِ مینْ جا گذاشته بودْ !

 

از یغما گلرویی


برچسب‌ها: یغما گلرویی


نگارش در تاريخ چهارشنبه 9 مرداد1392 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ شاعران پیش از پنجاه ساله گی سکته می کنند

پینوشه نیستم

که نودُ یک ساله بمیرم

در بستری از ابریشم و الماس...

در روزگارِ ما

تنها خودکامه گان

از مرزِ هشتاد ساله گی می گذرند

و شاعران

پیش از پنجاه ساله گی سکته می کنند

با مهرِ سوزنی بر ساعد

یا از نفس تنگی می میرند

با بافه ی سیمی بر گلو...

 

مرگِ من

پیش از به آخر بردنِ یک آواز اتفاق می افتد

آوازی سپیدمو

که از گلوی قناریِ جوانی

گل می کند.


از
 یغما گلرویی

تگیغما گلروئی، یغما گلرویی، یغما گل روئی، یغما گل رویی، گلرویی یغما، گلروئی یغما، شعری از یغما، عاشقانه های یغما، اشعار یغما، اشعار یغما گلرویی، شعر اعتراضی، ترانه یغما، ترانه ای از یغما، ترانه نوین، ترانه امروز، ترانه سرا، ترانه های یغمای


برچسب‌ها: یغما گلرویی


نگارش در تاريخ جمعه 21 تیر1392 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ خواهش می کنم

آنقدر بی خیال از بازنگشتنت گفتی،

که گمان کردم سر به سر ِ این دل ِ‌ساده می گذاری!

به خودم گفتم

این هم یکی از شوخی های شاد کننده ی توست!

ولی آغاز ِ آواز ِ بغض ِ گرفته ی من،

در کوچه های بی دارو درخت ِ خاطره بود!

هاشور ِ اشک بر نقاشی ِ چهره ام

و عذاب ِ شاعر شدن در آوار هر چه واژه ی بی چراغ!

دیروز از پی ِ گناهی سنگین، گذشته را مرور کردم!

از پی ِ تقلبی بزرگ، دفاترِ دبستان را ورق زدم!

باید می فهمیدم چرا مجازاتم کرده ای!

شاید قتل ِ مورچه هایی که در خیابان

به کف ِ کفش ِ من می چسبیدند،

این تبعید ناتمام را معنا کند!

ا شیشه ای که با توپ ِ سه رنگ ِ من،

در بعدازظهر تابستان ِ هشت سالگی شکست!

یا سنگی که با دست ِ من

کلاغ ِ حیاط ِ خانه ی مادربزرگ را فراری داد!

یا نفری ِ ناگفته ی گدایی، که من

با سکه ی نصیب نشده ی او برای خودم بستنی خریم!

وگرنه من که به هلال ابروی تو،

در بالای آن چشمهای جادویی جسارتی نکرده ام!

امروز هم به جای خونبهای آن مورچه ها،

ده حبه قند در مسیر ِ مورچه های حیاطمان گذاشتم!

برای آن پنجره ی قدیمی شیشه ی رنگی خریدم!

یک سیر پنیر به کلاغ خانه ی مادربزرگ

و یک اسکناس ِ سبز به گدای در به در ِ خیابان دادم!

پس تو را به جان ِ جریمه ی این همه ترانه،

دیگر نگو بر نمی گردی!

 

از یغما گلرویی

تگیغما گلروئی، یغما گلرویی، یغما گل روئی، یغما گل رویی، گلرویی یغما، گلروئی یغما، شعری از یغما، عاشقانه های یغما، اشعار یغما، اشعار یغما گلرویی، شعر اعتراضی، ترانه یغما، ترانه ای از یغما، ترانه نوین، ترانه امروز، ترانه سرا، ترانه های یغما


برچسب‌ها: یغما گلرویی


نگارش در تاريخ یکشنبه 26 خرداد1392 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ قول می دهم!

 

به نقطه ای نامعلوم که خیره می شوی،

تمام ستاره های آسمان

بر سرم شهاب می شوند!

بیا لحظه ای به طعم ِ شیر ِ مادرانمان بیندیشیم!

به سر براهی ِ سایه های همسایه!

به کوچ ِ کبوتر،

به فشفشه های خاموش،

به ونگ ونگ ِ نخست و بنگ بنگ ِ آخرین...

هر دو سوی ِ چوب ِ زندگی خیس ِ گریه است!

فرقی میان زادن ِ نوزاد و پاره کردن ِ پیله و رسیدن سیبها نیست!

کسی صدای پروان ها را نمی شنود،

وقتی با سوزن ِ ته گرد

به صلیبشان می کشند!

کسی گریه درخت را

به وقت ِ چیدن ِ سیبهایش نمی بیند!

ولی یک روز،

یک روز ِ خدا

چشمها بیدار و گوشها شنوا می شوند،

هیچ دستی برای شکار پروانه ها تور نمی بافد،

سیبهای رسیده از درخت می افتند

و تو دیگر،

به آن نقطه تار ِ نامعلوم،

خیره نمی شوی!

 

از یغما گلرویی

تگیغما گلروئی، یغما گلرویی، یغما گل روئی، یغما گل رویی، گلرویی یغما، گلروئی یغما، شعری از یغما، عاشقانه های یغما، اشعار یغما، اشعار یغما گلرویی، شعر اعتراضی، ترانه یغما، ترانه ای از یغما، ترانه نوین، ترانه امروز، ترانه سرا، ترانه های یغما


برچسب‌ها: یغما گلرویی


نگارش در تاريخ سه شنبه 21 خرداد1392 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ رانندگی در مستی

من یه گلایلم که تو این سرزمین شوم،

راهم به قبر و سنگِ گرانیت می‌رسه

هر روز به قتل می‌رسم و شعر من فقط،

به انتشارِ شعله‌ی کبریت می‌رسه

 

دردم هزار ساله مثِ درده حافظه،

درمونشم همونیه که کشفِ رازیه

نسلی که سرسپرده‌ی عصر حجر شده،

به ساقیای ارمنیه پیر راضیه

 

وقتی که زندگی یه تئاتره مزخرفه،

تنها به جرعه‌های فراموشی دلخوشم

راسکول نیکف یه پیره زنو شقه کرد و من،

با اون تبر فرشته‌ی الهامو می‌کُشم...

 

هی مست می‌کنم مثِ یه بطری شراب،

که وقتی پاش بیفته یه کوکتل مولوتوفه!

یه مجرمه فراری شدم که تو زندگیش،

درگیر یه گریزه بدونِ توقفه!

 

فرقی نداره جاده‌ی چالوس و راهِ قم،

من مستی‌ام که خوش داره رانندگی کنه!

یه ماهی که تو آکواریوم زار می‌زنه،

تا توی اشک‌های خودش زندگی کنه...

 

باید تلوتلو بخوری این زمونه رو،

وقتی که مست نیستی به بن‌بست می‌رسی

تو مستی آدما دوباره مهربون می‌شن،

حتا برادرای توی ایست بازرسی!

 

می‌خندن و به دستِ تو دستبند می‌زنن،

راهو برای بردن تو باز می‌کنن!

تو دام مورچه‌ها به سلیمان بدل می‌شی،

قالیچه‌ها بدونِ تو پرواز می‌کنن!

 

بعدش یه خواب زیر پتوی پر از شپش،

رو نیمکتِ پلاستیکیه یه کلانتری...

اما چه فایده وقتی که فردا با یه لگد،

تو دنیای جهنمیت از خواب می‌پری!

 

این بار چندمه که به یه جرم مشترک،

هشتاد تا ضربه پشتتو هاشور می‌زنه؟

برگرد خونه حتا اگه با خبر باشی،

تنها دل خودت واسه تو شور می‌زنه...

 

تو یه گلایلی و تو این سرزمین شوم،

راهت به قبر و سنگِ گرانیت می‌رسه!

هر روز به قتل می‌رسی و شعر تو فقط،

به انتشارِ شعله‌ی کبریت می‌رسه...

 

از یغما گلرویی

تگیغما گلروئی، یغما گلرویی، یغما گل روئی، یغما گل رویی، گلرویی یغما، گلروئی یغما، شعری از یغما، عاشقانه های یغما، اشعار یغما، اشعار یغما گلرویی، شعر اعتراضی، ترانه یغما، ترانه ای از یغما، ترانه نوین، ترانه امروز، ترانه سرا، ترانه های یغما


برچسب‌ها: یغما گلرویی


نگارش در تاريخ جمعه 17 خرداد1392 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ اجازه هست ؟

دیگه کلافه ایم از درس و مدرسه!

این دیکته کافیه، این مشقِ شب بسه!

صد ترکه رو کفِ دستای ما شکست،

حالا برای خشم - آقا! - اجازه هست؟

آقا! اجازه هست از جا بُلن بشیم؟

رو به شما بگیم تو فکرِ شورشیم؟

آقا! اجازه هست رو تخته ی کلاس،

خورشید رُ حک کنیم بی وحشت و هراس...؟!

 

موضوعِ تازه ی انشا ی بچه ها:

تنبیه رُ خط بزن از روزگارِ ما!

 

ما ذله ایم از این مشقای لعنتی!

از جبرِ وحشت و تاریخِ نکبتی!

جمعِ گرسنه گی, تفریقِ نا به جا،

تقسیمِ نادرست, مضروبِ ترکه ها...

از ترکه دستِ ما عمری به خون نشست...

حالا برای خشم - آقا !- اجازه هست؟

آقا! اجازه هست که شیشه بشکنیم؟

این ترکه ی بَدو از ریشه بشکنیم؟

 

موضوعِ تازه ی انشا ی بچه ها:

تنبیه رُ خط بزن از روزگارِ ما

 

از یغما گلرویی

تگ: یغما گلروئی، یغما گلرویی، یغما گل روئی، یغما گل رویی، گلرویی یغما، گلروئی یغما، شعری از یغما، عاشقانه های یغما، اشعار یغما، اشعار یغما گلرویی، شعر اعتراضی، ترانه یغما، ترانه ای از یغما، ترانه نوین، ترانه امروز، ترانه سرا، ترانه های یغما


برچسب‌ها: یغما گلرویی


نگارش در تاريخ پنجشنبه 29 فروردین1392 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ رابینسون کروزو

باید ترانه هامو توی بطری بندازم،

وقتی که موجا مقصدشون ساحلِ توئه!

چشماتو روی بطریای نامه بر نبند!

این آخرین امیدِ رابینسون کروزوئه!

 

بی تو اتاق من یه جزیره س میون آب،

متروک و سوت و کور، پر از گریه های من:

یه تک درخت نخل و یه آلونکِ حقیر،

با ساحلی که پر شده از ردپای من...

 

هر روز دوره می کنم همه ی این جزیره رو،

با خاطراتِ ناب و قشنگِ تو پا به پا

روز و شبای من خلاصه می شن تو شنیدنه

موسیقی مداوم موجا و صخره ها

 

دارم مدام نقشه می کشم اما چه فایده،

با چن تا تخته پاره نمی شه به تو رسید

صدبار اومدم به جنگِ خدایان موج ها،

صدبار این جزیره شکستای من رو دید

 

هر شب میون ماسه ها از هوش می رم و

به بودنم کنار تو تو خواب دلخوشم

تو زنده می شی تو دل رؤیام شب به شب،

من تنها با خیال تو روزامو می کشم

 

تو دوره دوره دور تو ویلای ساحلیت،

داری به یه ترانه ی من گوش می کنی

کی باورش می شد که با یه چشم به هم زدن،

من رو تو این جزیره فراموش می کنی؟

 

بعد از کدوم بهانه اتاقم، جزیره شد؟

این دریا کی میون من و عشق تو نشست؟

دستای کی تو رو از لحظه هام گرفت؟

کی چشاتو روی این بی ستاره بست؟

 

دریا هنوز دراز کشیده میونمون،

ما بین بی خیالی تو و دلتنگیای من

یه قایق از تو خط افق سر نمی رسه،

تا دست تکون بدی روی عرشه ش برای من

 

این قصه آخرش به رسیدن نمی رسه،

تنهایی سرنوشتِ رابینسون کروزوئه!

یه مردِ خسته توی جزیره س که تا ابد

باور نداره رفتی و تو حسرتِ توئه...

 

از یغما گلرویی

تگ: یغما گلروئی، یغما گلرویی، یغما گل روئی، یغما گل رویی، گلرویی یغما، گلروئی یغما، شعری از یغما، عاشقانه های یغما، اشعار یغما، اشعار یغما گلرویی، شعر اعتراضی، ترانه یغما، ترانه ای از یغما، ترانه نوین، ترانه امروز، ترانه سرا، ترانه های یغما


برچسب‌ها: یغما گلرویی


نگارش در تاريخ پنجشنبه 22 فروردین1392 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ شاعری که اگر زنده بود

یک روز،

بل‌که پنجاه سالِ دیگر

موهای نوه‌ات را نوازش می‌کنی

در ایوانِ پاییز

و به شعرهای شاعری می‌اندیشی

که در جوانی‌ات

عاشقِ تو بود.

 

شاعری که اگر زنده بود

هنوز هم می‌توانست

موهای سپیدت را

به نخستین برفِ زمستان تشبیه کند

و در چینِ دور چشمانت

حروفِ مقدسِ نقر شده بر کتیبه‌های کهن را بیابد...

 

یک روز

بل‌که پنجاه سالِ دیگر

ترانه‌ی من را از رادیو خواهی شنید

در برنامه‌ی مروری بر ترانه‌های کهن شاید

و بار دیگر به یادخواهی آورد

سطرهایی را

که به صله‌ی یک لب‌خند تو نوشته شدند.

تو مرا به یاد خواهی آورد بدون شک

و این شعر در آن روز

تازه‌ترین شعرم برای تو خواهد بود ...

 

از یغما گلرویی

تگ: یغما گلروئی، یغما گلرویی، یغما گل روئی، یغما گل رویی، گلرویی یغما، گلروئی یغما، شعری از یغما، عاشقانه های یغما، اشعار یغما، اشعار یغما گلرویی، شعر اعتراضی، ترانه یغما، ترانه ای از یغما، ترانه نوین، ترانه امروز، ترانه سرا، ترانه های یغما


برچسب‌ها: یغما گلرویی


نگارش در تاريخ پنجشنبه 17 اسفند1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ پایانِ پندآمیز

بالای کوه

منتظرِ یکی از ما بودی!

 

من لاک‌پشت بودم،

رقیبم خرگوش

و قصه این‌بار

به آن پایانِ پندآمیز ختم نمی‌شد...

 

از یغما گلرویی

تگ: یغما گلروئی، یغما گلرویی، یغما گل روئی، یغما گل رویی، گلرویی یغما، گلروئی یغما، شعری از یغما، عاشقانه های یغما، اشعار یغما، اشعار یغما گلرویی، شعر اعتراضی، ترانه یغما، ترانه ای از یغما، ترانه نوین، ترانه امروز، ترانه سرا، ترانه های یغما


برچسب‌ها: یغما گلرویی


نگارش در تاريخ چهارشنبه 2 اسفند1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ تو جوونیم کسی رو دوست داشتم...

 

تو جوونیم کسی رو دوست داشتم، دختری که چشاش آبی بود

پدرش تو اورکت آمریکایی، پشتِ ته ریشِ انقلابی بود

 

مادرش مرز کفر و ایمان بود، شب دعای کمیل گوش می داد

روزا که مردِ خونه بیرون بود، دل به آهنگای گوگوش می داد

 

کوچه مون زخم جیره بندی داشت، بخشی از روزمون توی صف بود

گاهی موشک به خوابمون می خورد، حال و روز همه مزخرف بود

 

فکر و ذکرم چشای اون بودن، علت رویاهای قبل از خواب

شوق دررفتن از دبیرستان، میل جادو شدن به سحرِ کتاب

 

من پر از شعر شاملو بودم، تا مبادا شریعتی خون شم

تا مبادا تکاملم کم شه، تا مبادا دوباره میمون شم

 

و جلال اسم یه اتوبان بود، یه اتوبان به سمتِ بدبختی

پس مصدق، ولی عصر شد و قلعه شد پارکِ پهلوان تختی

 

غرق بودم تو فیلمای بتاماکس، تو هالیوود دروغ راوی بود

وقتی دلتنگ اون چشا بودم، بهترین فیلم ماوی ماوی بود

 

پدرش سایه مو با تیر می زد، جای اسمم صدا می زد: کمونیست

می گفت هر کس زنت شه تا دینِ زنده گیشو یه لحظه راحت نیست

 

شرطش این بود برم به سربازی، بلکه یه آدم حسابی شم

بلکه نور خدا بتابه بهم، بی خیال چشای آبی شم

 

سر من بوی قرمه سبزی داشت، بوی ممنوع ساز و فیلم و کتاب

مملکت بوی دیگه ای می داد، میکسِ بوی جوراب و عطر گلاب

 

آخرش کار من به حبس کشید، آخرش فکرم از سرش افتاد

زبون سُرخِ من تو اون روزا، سر سبزو به بادِ محبس داد

 

تو جوونیم کسی رو دوست داشتم، دختری که چشاش آبی بود

اون که یک هفته قبل از آزادیم، زن یه آدم حسابی بود

 

از یغما گلرویی

تگ: یغما گلروئی، یغما گلرویی، یغما گل روئی، یغما گل رویی، گلرویی یغما، گلروئی یغما، شعری از یغما، عاشقانه های یغما، اشعار یغما، اشعار یغما گلرویی، شعر اعتراضی، ترانه یغما، ترانه ای از یغما، ترانه نوین، ترانه امروز، ترانه سرا، ترانه های یغما


برچسب‌ها: یغما گلرویی


نگارش در تاريخ شنبه 21 بهمن1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ قبل از فَلَک

آقا ! اجازه !

یه سوال داشتیم :

ما کلاس اوّلیا

که هَر روز تو مراسمِ صُبگاه

دَه تا زنده بادُ مُرده باد میگیم ،

وقتی بزرگ شُدیم

میتونیم آدمای دیگه رُ دوس داشته باشیم ؟

 

از یغما گلرویی

تگ: یغما گلروئی، یغما گلرویی، یغما گل روئی، یغما گل رویی، گلرویی یغما، گلروئی یغما، شعری از یغما، عاشقانه های یغما، اشعار یغما، اشعار یغما گلرویی، شعر اعتراضی، ترانه یغما، ترانه ای از یغما، ترانه نوین، ترانه امروز، ترانه سرا، ترانه های یغما


برچسب‌ها: یغما گلرویی


نگارش در تاريخ شنبه 7 بهمن1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ کباب‌ِ چرب‌ِ پایتخت‌

کبک‌ بودیم‌ وُ کلاغ‌ شدیم‌ ، خورشید بودیم‌ چراغ‌ شدیم‌

جنگل‌ بی‌ حصار بودیم‌ ، حالا یه‌ دونه‌ باغ‌ شدیم‌

چشمامون‌ُ بسته‌ بودیم‌ یه‌ سفره‌ی‌ بزرگ‌ِ شهر

دست‌ که‌ به‌ سفره‌ رفت‌ ولی‌ با یه‌ ملاقه‌ داغ‌ شدیم‌

 

گندمای‌ مزرعه‌مون‌ خوشه‌های‌ طلایی‌ داشت‌

دستای‌ ما تو دل‌ِ خاک‌ نهال‌ِ سادگی‌ می‌کاشت‌

آب‌ِ زلال‌ِ چشمه‌مون‌ شیرِ ستاره‌ بود ولی‌

قصه‌ی‌ چاه‌ِ آب‌ِ شهر فکرا رُ راحت‌ نمی‌ذاشت‌

 

مش‌ رمضون‌ ! دیدی‌ تو شهر رو گُرده‌ی‌ ما زین‌ زدن‌ ؟

دیدی‌ که‌ پهلوونا رُ با یه‌ کلَک‌ زمین‌ زدن‌ ؟

غول‌ِ سیاه‌ِ وسوسه‌ غیرت‌ِ ما رُ خورده‌ بود.

کباب‌ِ چرب‌ِ پایتخت‌ گوشت‌ِ الاغ‌ِ مُرده‌ بود.

 

چشمه‌ بودیم‌ سراب‌ شدیم‌ ، بره‌ بودیم‌ کباب‌ شدیم‌

ستاره‌ بودیم‌ توی‌ شب‌ اما یهو شهاب‌ شدیم‌

تو غربت‌ِ آهن‌ُ دود کوه‌ غرورمون‌ شکست‌

کوپن‌فروش‌ِ خسته‌ی‌ میدون‌ِ انقلاب‌ شدیم‌

 

دیدی‌ چه‌ ساده‌ گم‌ شدن‌ آرزوهامون‌ توی‌ باد ؟

آخ‌ ! چی‌ می‌شه‌ که‌ نون‌ِ دِه‌ باز توی‌ سفره‌مون‌ بیاد ؟

اما نه‌ پای‌ رفتن‌ُ نه‌ روی‌ برگشتنی‌ هست‌

زندگیمون‌ همین‌ شده‌ ، خنده‌ کم‌ُ گریه‌ زیاد

 

مش‌ رمضون‌ ! دیدی‌ تو شهر رو گُرده‌ی‌ ما زین‌ زدن‌ ؟

دیدی‌ که‌ پهلوونا رُ با یه‌ کلَک‌ زمین‌ زدن‌ ؟

غول‌ِ سیاه‌ِ وسوسه‌ غیرت‌ِ ما رُ خورده‌ بود

کباب‌ِ چرب‌ِ پایتخت‌ گوشت‌ِ الاغ‌ِ مُرده‌ بود

 

از یغما گلرویی

پ.ن: رضا یزدانی در آلبوم هیس این ترانه را اجرا کرده.

تگ: یغما گلروئی، یغما گلرویی، یغما گل روئی، یغما گل رویی، گلرویی یغما، گلروئی یغما، شعری از یغما، عاشقانه های یغما، اشعار یغما، اشعار یغما گلرویی، شعر اعتراضی، ترانه یغما، ترانه ای از یغما، ترانه نوین، ترانه امروز، ترانه سرا، ترانه های یغما


برچسب‌ها: یغما گلرویی


نگارش در تاريخ چهارشنبه 27 دی1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ تصور کن !

Imagine all the people living life peace

John Lennon

تصوّر کُن اگه حتا تصوّر کردنش سخته،

جهانی که هر انسانی تو اون خوش بخته خوش بخته

 

جهانی که تو اون پولُ نژادُ قدرت ارزش نیست

جواب هم‌صدایی‌ها پُلیسِ ضدِ شورش نیست

 

نه بُمبِ هسته‌یی داره، نه بُمب‌افکن، نه خمپاره

دیگه هیچ بچّه‌یی پاشُ روی مین جا نمی‌ذاره!

 

همه آزادِ آزادن! همه بی‌دردِ بی‌دردن!

تو روزنامه نمی‌خونی، نهنگا خودکشی کردن!

 

جهانی رُ تصوّر کُن، بدونِ نفرتُ باروت

بدون ظلمِ خودکامه، بدونِ وحشتُ تابوت

 

جهانی رُ تصوّر کُن، پُر از لبخندُ آزادی

لبالب از گلُ بوسه، پُر از تکرارِ آبادی

 

تصوّر کن اگه حتی تصوّر کردنش جُرمه

اگه با بُردنِ اسمش گلو پُر میشه از سُرمه!

 

تصوّر کن جهانی رُ که توش زندان یه افسانه‌س

تمامِ جنگای دنیا شُدن مشمولِ آتش‌بَس!

 

کسی آقای عالم نیست، برابر با همَن مَردُم

دیگه سهمِ هر انسانه تنِ هر دونه‌ی گندم

 

بدون مرزُ محدوده! وطن یعنی همه دنیا!

تصوّر کن تو می‌تونی بشی تعبیرِ این رویا!

 

از یغما گلرویی

پ.ن: رسم الخط این ترانه از متن کتاب تصور کن پیاده شده است.

تگ: یغما گلروئی، یغما گلرویی، یغما گل روئی، یغما گل رویی، گلرویی یغما، گلروئی یغما، شعری از یغما، عاشقانه های یغما، اشعار یغما، اشعار یغما گلرویی، شعر اعتراضی، ترانه یغما، ترانه ای از یغما، ترانه نوین، ترانه امروز، ترانه سرا، ترانه های یغما


برچسب‌ها: یغما گلرویی


نگارش در تاريخ جمعه 19 آبان1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ پرنده‌ بی‌ پرنده‌ !

اونورِ این‌ شب‌ِ کلَک‌ ، من‌ُ ترانه‌ تَک‌ به‌ تَک‌

خونه‌ می‌ساختیم‌ روی‌ باد ، دریا می‌ریختیم‌ تو اَلَک‌

 

مسافرای‌ کاغذی‌ ، رَد شده‌ بودن‌ از غبار

تو قصه‌ باقی‌ مونده‌ بود ، شیهه‌ی‌ اسب‌ِ بی‌سوار

 

گفته‌ بودن‌ صدتا کلید برای‌ ما جا می‌ذارن‌

مزرعه‌های‌ گندم‌ُ برای‌ فردا می‌ذارن‌

 

فردا رسیدُ خوشه‌یی‌ تو دست‌ِ ما باقی‌ نموند

سقف‌ِ ستاره‌ها شکست‌ ، رو سرمون‌ طاقی‌ نموند

 

با کلیدای‌ زنگ‌ زده‌ ، قفلای‌ بسته‌ وا نشد

سکه‌ی‌ دلسپردگی‌ ، تو جوب‌ِ ما پیدا نشد

 

تو سفره‌مون‌ همیشه‌ سین‌ِ ستاره‌ کم‌ بود

همیشه‌ تا رسیدن‌ فاصله‌ یک‌ قدم‌ بود

 

کسی‌ به‌ ما نشون‌ نداد که‌ انتهای‌ خط‌ کجاست‌ ؟

آهای‌ درختای‌ انار ! دیکته‌ی‌ بی‌غلط‌ کجاست‌ ؟

 

چرا تو آسمونمون‌ پرنده‌ گوشه‌گیر شده‌ ؟

چرا نمی‌رسیم‌ به‌ هم‌ ؟ چرا همیشه‌ دیر شده‌ ؟

 

تو دفترِ سکسکه‌مون‌ چن‌ تا ترانه‌ خالیه‌ ؟

چن‌ تا ترانه‌ قصه‌ی‌ ممتدِ بی‌خیاله‌ ؟

 

چن‌ تا صدای‌ بی‌صدا سکوت‌ُ فریاد می‌زنه‌ ؟

زغال‌ِ شام‌ِ آخرُ دستای‌ کی‌ باد می‌زنه‌ ؟

 

تو غیبت‌ِ حنجره‌ها ترانه‌سازیمون‌ چیه‌ ؟

یکی‌ به‌ من‌ جواب‌ بده‌ ، آخرِ بازیمون‌ چیه‌ ؟

 

تو بازی‌ِ کلاغ‌ پَر ، هیشکی‌ نشد بَرَنده‌ ،

قصه‌ی‌ ما همین‌ بود: پرنده‌ بی‌ پرنده‌ !

 

از یغما گلرویی

پ.ن: این ترانه را رضا یزدانی خوانده است.

تگ: یغما گلروئی، یغما گلرویی، یغما گل روئی، یغما گل رویی، گلرویی یغما، گلروئی یغما، شعری از یغما، عاشقانه های یغما، اشعار یغما، اشعار یغما گلرویی، شعر اعتراضی، ترانه یغما، ترانه ای از یغما، ترانه نوین، ترانه امروز، ترانه سرا، ترانه های یغما


برچسب‌ها: یغما گلرویی


نگارش در تاريخ پنجشنبه 11 آبان1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ گربه‌ی لگد خورده

با قطاری که می‌ره از تهران،

یه بغل شعر جا به جا می‌شه

از مسیری که توی هر وجبش

راه‌بندِ سوال و تفتیشه

 

چمدونم پُر از کتاب و پُر از

عکسای دوستای مُرده‌ی من

خوابت آروم و روزگارت خوش!

پایتختِ گلوله خورده‌ی من!

 

می‌رم از پایتختِ وحشت تا

تو فراموشیِ خودم گم شم

شعر بودن دوای مردم نیست،

باید از جنسِ نونِ گندم شم

 

پشت سر یه چراغٍ قرمزه و

رو به رومم چراغٍ سبزی نیست

دوستام یه خیالِ کمرنگن،

دشمنم کاغذی و فرضی نیست

 

تو خودم حبس می‌کشم هر روز،

مثلِ زندانیِ ابد خورده

وطنم ضجه می‌زنه دائم

مثل یه گربه‌ی لگد خورده

 

گربه‌ای که به خون نشسته ولی

زخم‌های تنم رو می‌لیسه

بچه‌هاشو همیشه می‌بلعه

اما چشماش تو مرگشون خیسه

 

من سفر می‌کنم از این شهری

که رابین‌هودو خواب می‌بینه

شهری که از زمان مشروطه

داره دائم سراب می‌بینه

 

شهری که بیست سالِ پیش جای

نوجوونی همیشه عاشق بود

که همه دلخوشی و سرگرمیش

پرسه تو پهلویِ سابق بود

 

با چنارای کهنه گپ می‌زد،

شعرای شاملو رو ازبر بود

یه دبیرستان عاشقش بودن،

با رفیقاش مثِ برادر بود...

 

شهر اون تو قیام پرپر شد،

مثل یه برده رام شد آخر

وقتی که بادِ معده‌ی یک دیو

شکلِ ختم کلام شد آخر...

 

تو قطاری که می‌ره از تهران،

یه نفر بغض می‌شه بی‌وقفه

می‌ره تا دور باشه از شهری

که تو اون حرفِ حق نمی‌صرفه...

 

از یغما گلرویی

تگ: یغما گلروئی، یغما گلرویی، یغما گل روئی، یغما گل رویی، گلرویی یغما، گلروئی یغما، شعری از یغما، عاشقانه های یغما، اشعار یغما، اشعار یغما گلرویی، شعر اعتراضی، ترانه یغما، ترانه ای از یغما، ترانه نوین، ترانه امروز، ترانه سرا، ترانه های یغما


برچسب‌ها: یغما گلرویی


نگارش در تاريخ جمعه 28 مهر1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ غزلک‌

پُشت‌ِ پلکام‌ عکست‌ُ نقاشی‌ کردم‌ ، غزلک‌ !

تو رُ می‌بینم‌ تا وقتی‌ چِش‌ می‌بندم‌ ، غزلک‌ !

یه‌ پیامه‌ این‌ تبسم‌ که‌ رو لب‌های‌ منه‌

خیلی‌ وقته‌ که‌ به‌ گریه‌هام‌ می‌خندم‌ ، غزلک‌ !

 

غزلک‌ چن‌ تا غزل‌ مونده‌ تا اون‌ لحظه‌ی‌ ناب‌ ؟

پَس‌ کی‌ عکس‌ِ یادگاری‌ زنده‌ می‌شه‌ توی‌ قاب‌ ؟

نگا کن‌ ! واژه‌ به‌ واژه‌ با منی‌ مثل‌ِ نفس‌

مثل‌ِ یه‌ گُل‌ِ قدیمی‌ لای‌ برگای‌ کتاب‌

 

مثل‌ِ یه‌ درّه‌ عمیقی‌ ، مثل‌ِ یه‌ منظره‌ پاک‌

مثل‌ یه‌ خوشه‌ سرِ شاخه‌ی‌ خشکیده‌ی‌ تاک‌

گریه‌ی‌ اول‌ِ بچه‌ وقت‌ِ دنیا اومدن‌

آخرین‌ رقص‌ِ یه‌ برگ‌ وقتی‌ میفته‌ روی‌ خاک‌

 

با تو من‌ زنده‌ترین‌ ترانه‌ سازم‌ ، غزلک‌ !

با تو از هق‌ هق‌ِ واژه‌ بی‌نیازم‌ ، غزلک‌ !

قافیه‌ باختن‌ِ من‌ پیشکش‌ِ یک‌ نگاه‌ تو

یه‌ اشاره‌ کن‌ تا جونم‌ُ ببازم‌ ، غزلک‌ !

 

غزلک‌ ! بی‌تو صدام‌ چنگی‌ به‌ دل‌ نمی‌زنه‌ !

آخه‌ عطرِ تن‌ِ تو نبض‌ِ نفس‌های‌ منه‌ !

تو با من‌ همضربانی‌ تو تموم‌ لحظه‌ها !

بی‌تو بغضم‌ مث‌ِ یه‌ گلدون‌ِ کهنه‌ می‌شکنه‌ !

 

از یغما گلرویی

پ.ن: می دانم این ترانه را با صدای سعید شهروز شنیده اید، نه!؟

تگ: یغما گلروئی، یغما گلرویی، یغما گل روئی، یغما گل رویی، گلرویی یغما، گلروئی یغما، شعری از یغما، عاشقانه های یغما، اشعار یغما، اشعار یغما گلرویی، شعر اعتراضی، ترانه یغما، ترانه ای از یغما، ترانه نوین، ترانه امروز، ترانه سرا، ترانه های یغما


برچسب‌ها: یغما گلرویی


نگارش در تاريخ شنبه 22 مهر1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ شهاب

دلم میخواس یه گولّه باشم ،

تو تفنگِ مردِ کردی که

شبِ عروسیِ دخترش آونذ رو به آسمون بِچِکونه وُ

یه شهابِ گُرگرفته اَزَم بسازه !

 

از یغما گلرویی

تگ: یغما گلروئی، یغما گلرویی، یغما گل روئی، یغما گل رویی، گلرویی یغما، گلروئی یغما، شعری از یغما، عاشقانه های یغما، اشعار یغما، اشعار یغما گلرویی، شعر اعتراضی، ترانه یغما، ترانه ای از یغما، ترانه نوین، ترانه امروز، ترانه سرا، ترانه های یغما


برچسب‌ها: یغما گلرویی


نگارش در تاريخ سه شنبه 17 مرداد1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ نقّاشی

قلموتُ بردارُ یه نقّاشی بَرام بِکش !

مثلاً آسمونِ آبی رُ !

این اَبرای پتیاره با زِرزِرِشون کلافهم کردن !

مهتاب خانومی که تمومِ شاعرای دنیا

عُمریُ به خوشْگِلیش قسم خورده بودن ،

حالا شُده خانم رییسِ ستارهها وُ

به خفّاشا ژتون میفروشه !

یه رنگینکمون بَرام بِکش !

میخوام اَزَش بالا برمُ

اونوَرِ تمومِ این تاریکیا بیام پایین !

خوش دارم سفر کنم تو کشورِ نقّاشیا !

میخوام با چشای باز از گرونیکای پیکاسو بگذرمُ

میونِ گُلای آفتابگردونِ ونگوگ ،

تُخمه بِشکنم !

نترس ! عزیزم !

داغ بودنِ نقّاشیای دالی ،

نمیتونه منُ مثِ اون ساعتا آب کنه !

یه دشت بَرام نقّاشی کن !

یا یه کوه ، یا یه جنگل !

فقط قول بده اونجا ،

از قفسُ تفنگُ تیرکمون خبری نباشه !

میخوام نشونیِ نقّاشیتُ

به تمومِ پرندههای دنیا بِدَم !

یه اقیانوس بَرام بِکش

که آبش از بومِت سَرریز کنه وُ

تمومِ سیاهیای زمونه رُ بشوره !

یه چیزِ دُرُستُ حسابی بَرام بِکش !

مثلاً یه جادهی دراز رو به طلوعِ خورشید ،

تا دستتُ بگیرمُ

از این روزگارِ نِکبتی بِبَرَمت

 

از یغما گلرویی

تگ: یغما گلروئی، یغما گلرویی، یغما گل روئی، یغما گل رویی، گلرویی یغما، گلروئی یغما، شعری از یغما، عاشقانه های یغما، اشعار یغما، اشعار یغما گلرویی، شعر اعتراضی، ترانه یغما، ترانه ای از یغما، ترانه نوین، ترانه امروز، ترانه سرا، ترانه های یغما


برچسب‌ها: یغما گلرویی


نگارش در تاريخ دوشنبه 9 مرداد1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ بی این که

تمومِ گُلای دنیا رُ

به تو پیشکش میکنم ،

بی این که بچینمشون !

 

از یغما گلرویی


برچسب‌ها: یغما گلرویی


نگارش در تاريخ پنجشنبه 15 تیر1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ هفت شماره ی ساده

شکایت نمی کنم، اما

آیا واقعاً نشد که در گذر ِ همین همیشه ی بی شکیب،

دمی دلواپس ِ تنهایی ِ دستهای من شوی؟

نه به اندازه تکرار ِ دیدار و همصدایی ِ نفسهامان!

به اندازه زنگی...

واقعاً نشد؟

واقعاً انعکاس ِ سکوت،

تنها حاصل ِ فریاد ِ آن همه ترانه

رو به دیوار ِ خانه ی شما بود؟

نگو که نامه های نمناک ِ من به دستت نرسید!

نگو که باغچه ی شما،

از آوار ِ آن همه باران

قطعه ای هم به نصیب نبرد!

نگو که ناغافل از فضای فکرهایت فرار کردم!

من که هنوز همینجا ایستاده ام!

کنار همین پارک ِ بی پروانه

کنار همین شمشادها، شعرها، شِکوه ها...

هنوز هم فاصله ی ما

همان هفت شماره ی پیشین است!

دیگر نگو که در گذر ش گریه ها گُمش کردی!

نگو که نشانی کوچه ی ما را از یاد بردی!

نگو که نمره ِ پلاک ِ غبار گرفته ی ما،

در خاطرت نماند!

آیا خلاصه ی تمام این فراموشی های ناگفته،

حرفی شبیه « دوستت نمی دارم» تو

در همان گفتگوی دور ِ گلایه و گریه نیست؟

 

از یغما گلرویی

تگ: یغما گلروئی، یغما گلرویی، یغما گل روئی، یغما گل رویی، گلرویی یغما، گلروئی یغما، شعری از یغما، عاشقانه های یغما، اشعار یغما، اشعار یغما گلرویی، شعر اعتراضی، ترانه یغما، ترانه ای از یغما، ترانه نوین، ترانه امروز، ترانه سرا، ترانه های یغما


برچسب‌ها: یغما گلرویی


نگارش در تاريخ دوشنبه 5 تیر1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ پنجشنبه شِشُمِ اُردیْبهشتِ هشتاد

آخ که چه حالی داره !

چِش به راهِت باشم ،

بارون بیاد ،

تو نیای و من

خیسِ خیس

تمومِ اون خیابونِ طولُ درازِ بیمغازه رُ

پیاده گَز کنم ،

خودمُ به خونه برسونمُ

از گِلُ شِلِ روی کفشام

بفهمم که چقدر دوسِت دارم !

آخ که چه حالی داره !

چِش به راهِت باشم ،

بارون بیاد ،

تو هَم بیای و من

دست تو دستِ تو

تمومِ اون خیابونِ طولُ درازِ بیمغازه رُ

پیاده گَز کنم ،

بعد خودمونُ به نیمکتِ پارکِ پَرتِ بَرِ اتوبانْ برسونیمُ

تو از برقِ توی چشامْ

بفهمی که چقدر دوسِت دارم !

آخ که چه حالی داره !

همین خیالا ،

همین آرزوها ،

همین خوشْباوَریا ،

همین اومدْ نیومد کردنا...

زندگیْ دلْدلِ همین همینهاس !

 

از یغما گلرویی

تگ: یغما گلروئی، یغما گلرویی، یغما گل روئی، یغما گل رویی، گلرویی یغما، گلروئی یغما، شعری از یغما، عاشقانه های یغما، اشعار یغما، اشعار یغما گلرویی، شعر اعتراضی، ترانه یغما، ترانه ای از یغما، ترانه نوین، ترانه امروز، ترانه سرا، ترانه های یغما


برچسب‌ها: یغما گلرویی


نگارش در تاريخ چهارشنبه 31 خرداد1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ راه حل

انگشتِ اشاره‌ی دستِ بچّه‌مُ بُریدم !

حالا هَر چی دِلِتون میخواد بارَم کنین !

بگین یه جونورِ بیرحمم !

حتّا میتونین دارَم بزنین ،

امّا من کارِ خودمُ کردم !

میدونم وقتی این پسر بزرگ بشه ،

نمیتونه ماشه هیچ تفنگیُ

رو به آدمِ دیگه‌ای بِچِکونه !

 

از یغما گلرویی

تگ: یغما گلروئی، یغما گلرویی، یغما گل روئی، یغما گل رویی، گلرویی یغما، گلروئی یغما، شعری از یغما، عاشقانه های یغما، اشعار یغما، اشعار یغما گلرویی، شعر اعتراضی، ترانه یغما، ترانه ای از یغما، ترانه نوین، ترانه امروز، ترانه سرا، ترانه های یغما


برچسب‌ها: یغما گلرویی


نگارش در تاريخ یکشنبه 28 خرداد1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ بلوچ

تو چشمای سُرمه کشیدهی یه مَردِ بلوچ ،

خیلی چیزا شناوره !

بغل بغل گندمْزارِ سوخته ،

فرسخ فرسخ مزرعهی خشخاش...

چشاش رَنگِ تَریاکِ افغانه !

میونِ عقربا زندهگی میکنه ،

میونِ عقربا عاشق میشه...

نونشُ از دلِ مارا میکشه بیرون !

نمیدونه سَر کردنِ شب بدونِ شبیخون یعنی چی !

چیزی واسه قایم کردن نداره مگه یه بسته حشیش !

تمومِ تَرَکای کویرُ عینهو پینههای کفِ دستش بَلَده !

از هیچ نشونُ ستارهیی نمیترسه !

با کلاش به دُنیا میادُ با کلاش میمیره !

به همین سادهگیِ زندهگیِ مردِ بلوچ !

به همین سیاهی...

 

از یغما گلرویی

تگ: یغما گلروئی، یغما گلرویی، یغما گل روئی، یغما گل رویی، گلرویی یغما، گلروئی یغما، شعری از یغما، عاشقانه های یغما، اشعار یغما، اشعار یغما گلرویی، شعر اعتراضی، ترانه یغما، ترانه ای از یغما، ترانه نوین، ترانه امروز، ترانه سرا، ترانه های یغما


برچسب‌ها: یغما گلرویی


نگارش در تاريخ سه شنبه 23 خرداد1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ قدیس

چِرتِ میگن که بودا،

وقتِ راه رفتن

هیچ مورچهیی رُ زیرِ پاش لَگَد نکرده !

قدّیسِ بزرگی تو دنیا نیس

که گُناهای کوچیکِ زیادی ،

به کفِ پاهاش نَچَسبیده باشن !

 

از یغما گلرویی

تگ: یغما گلروئی، یغما گلرویی، یغما گل روئی، یغما گل رویی، گلرویی یغما، گلروئی یغما، شعری از یغما، عاشقانه های یغما، اشعار یغما، اشعار یغما گلرویی، شعر اعتراضی، ترانه یغما، ترانه ای از یغما، ترانه نوین، ترانه امروز، ترانه سرا، ترانه های یغما


برچسب‌ها: یغما گلرویی


نگارش در تاريخ پنجشنبه 18 خرداد1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ ناگهان گریه ام گرفت !

شعری می خوانیم از یغما گلرویی عزیز تا یادمان باشد در این روزهای سخت، «همگی» کنار همیم.

 

از یاد نبر که از یاد نبردمت!

از یاد نبر که تمام این سالها،

با هر زنگِ نا به هنگام تلفن از جا پریدم،

گوشی را برداشتم

و به جا صدای تو،

صدای همسایه ای،

دوستی،

دشمنی را شنیدم!

از یاد نبر که همیشه،

بعد از شنیدن ش آهنگِ «جان مریم»

در اتاق من باران بارید!

از یاد نبر که - با تمام این احوای-

همیشه اشتیاق تکرار ترانه ها با من بودى

همیشه این من بودم

که برای پرسشی ساده پا پیش می گذاشتم!

همیشه حنجره من

هواخواهِ خواندن آواز آرزوها بود!

همیشه این چشم بی قرار...

 

- یک نفر صدای آن ضبط لاکردار را کم کند !

 

از یغما گلرویی

تگ: یغما گلروئی، یغما گلرویی، یغما گل روئی، یغما گل رویی، گلرویی یغما، گلروئی یغما، شعری از یغما، عاشقانه های یغما، اشعار یغما، اشعار یغما گلرویی، شعر اعتراضی، ترانه یغما، ترانه ای از یغما، ترانه نوین، ترانه امروز، ترانه سرا، ترانه های یغما


برچسب‌ها: یغما گلرویی


نگارش در تاريخ شنبه 13 خرداد1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ می خواهم خیال تو را راحت کنم !

تقصیر تو نبود !

خودم نخواستم چراغ ِ قدیمی خاطره ها،

خاموش شود !

خودم شعرهای شبانه اشک را،

فراموش نکردم !

خودم کنار ِ آرزوی آمدنت اردو زدم !

حالا نه گریه های من دینی بر گردن تو دارند،

نه تو چیزی بدهکار ِ دلتنگی ِ این همه ترانه ای !

خودم خواستم که مثل زنبوری زرد،

بالهایم در کشاکش شهدها خسته شوند

و عسلهایم

صبحانه کسانی باشند،

که هرگز ندیدمشان !

تنها آرزوی ساده ام این بود،

که در سفره صبحانه تو هم عسل باشد !

که هر از گاهی کنار برگهای کتابم بنشینی

و بعد از قرائت بارانها،

زیر لب بگویی:

«-یادت بخیر ! نگهبان گریان خاطره های خاموش !»

همین جمله،

برای بند زدن شیشه شکسته این دل بی درمان،

کافی بود !

هنوز هم جای قدمهای تو،

بر چشم تمام ترانه هاست !

هنوز هم همنشین نام و امضای منی !

دیگر تنها دلخوشی ام،

همین هوای سرودن است !

همین شکفتن شعله !

همین تبلور بغض !

به خدا هنوز هم از دیدن تو

در پس پرده باران بی امان،

شاد می شوم ! بانو !

 

از یغما گلرویی

تگ: یغما گلروئی، یغما گلرویی، یغما گل روئی، یغما گل رویی، گلرویی یغما، گلروئی یغما، شعری از یغما، عاشقانه های یغما، اشعار یغما، اشعار یغما گلرویی، شعر اعتراضی، ترانه یغما، ترانه ای از یغما، ترانه نوین، ترانه امروز، ترانه سرا، ترانه های یغما


برچسب‌ها: یغما گلرویی


نگارش در تاريخ دوشنبه 8 خرداد1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ حرف هیچکس را باور نکن !

اگر شبی فانوس ِ نفسهای من خاموش شد،

اگر به حجله آشنایی،

در حوالی ِ خیابان خاطره برخوردی

و عده ای به تو گفتند،

کبوترت در حسرت پر کشیدن پرپر زد !

تو حرفشان را باور نکن !

تمام این سالها کنار ِ من بودی !

کنار دلتنگی ِ دفاترم !

در گلدان چینی ِ اتاقم !

در دلم...

تو با من نبودی و من با تو بودم !

مگر نه که با هم بودن،

همین علاقه ساده سرودن فاصله است؟

من هم هر شب،

شعرهای نو سروده باران و بسه را

برای تو خواندم !

هر شب، شب بخیری به تو گفتم

و جواب ِ تو را،

از آنسوی سکوت ِ خوابهایم شنیدم !

تازه همین عکس ِ طاقچه نشین ِ تو،

همصحبت ِ تمام ِ دقایق تنهایی ِ من بود !

فرقی نداشت که فاصله دستهامان

چند فانوس ِ ستاره باشد،

پس دلواپس ِ‌انزوای این روزهای من نشو،

اگر به حجله ای خیس

در حوالی ِ خیابان خاطره برخوردی !

 

از یغما گلرویی

تگ: یغما گلروئی، یغما گلرویی، یغما گل روئی، یغما گل رویی، گلرویی یغما، گلروئی یغما، شعری از یغما، عاشقانه های یغما، اشعار یغما، اشعار یغما گلرویی، شعر اعتراضی، ترانه یغما، ترانه ای از یغما، ترانه نوین، ترانه امروز، ترانه سرا، ترانه های یغما


برچسب‌ها: یغما گلرویی


نگارش در تاريخ یکشنبه 31 اردیبهشت1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ در همین حدود زندگی کردم !

سعی کردم که همیشه

به سادگیِ اولین سلاممان باشم !

به سادگی سکوتمان در پنجشنبه دیدار !

به سادگی واپسین دست تکان دادنم،

در کوچه بی چراغ !

می خواستم کودکان ستاره زبان مرا بفهمند !

می خواستم که هیچ ابهامی،

در گزارش گریه های نباشد !

می خواستم از اهالی شنزار و شتر گرفته،

تا برف نشینان قبیله قطب،

همصحبتِ سادگی ام باشند !

احساس می کنم،

تمام سادگانِ این سیاره همسایه منند !

ناجی علی و حنزله وصله پوشش را

بیشتر از ون گوگ دوست دارم،

که درختان را بنفش می کشید،

آسمان را صورتی

و خاک را قرمز !

( این را برای خوش آیندِ هیچ چهره ای نگفتم !)

دوست دارم به جای سمفونی بتهون،

صدای ویولن نوازِ کور خیابان ولی عصر را بشنوم !

دلم می خواست که حافظ

- این همراه همیشه حافظه ام !-

یکبار به سمتِ سواحل سادگی می آمد !

می خواستم کتابت او را

به زبان زلال نوزادان بی زنگار ببینم !

می خواستم ببینم آن ساده دل،

با واژه های کوچه نشین چه می کند !

هی ! آرزوی محال !

آرزوی محال...

 

و تو !

- دختر بی بازگشتِ گریه ها ! -

از یاد نبر که ساده نویسی،

همیشه نشان ساده دلی نیست !

پس اگر هنوز

بعد از گواهی گریه ها در دفترم می نویسم:

« باز می گردی»

به ساده دل بودنم نخند !

اشتباهِ مشترکِ تمام شاعرانِ این است،

که پیشگویان خوبی نیستند !

 

از یغما گلرویی

تگ: یغما گلروئی، یغما گلرویی، یغما گل روئی، یغما گل رویی، گلرویی یغما، گلروئی یغما، شعری از یغما، عاشقانه های یغما، اشعار یغما، اشعار یغما گلرویی، شعر اعتراضی، ترانه یغما، ترانه ای از یغما، ترانه نوین، ترانه امروز، ترانه سرا، ترانه های یغما


برچسب‌ها: یغما گلرویی


نگارش در تاريخ پنجشنبه 28 اردیبهشت1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ نمره ی سهراب نوزده بود !

سالها رو در روی رؤیا و رایانه زمزمه کردم

و کسی صدای مرا نشنید !

تنها چند سایه ی سر براه،

همسایه ی صدای من بودند !

گفتم: دوستی و دشمنی را با یک دال ننویسید !

گفتم: کتاب ِ تربیت ِ سگ و تربیت ِ کودک را

در یک قفسه نگذارید !

گفتم: دهاتی حرف ِ بدی نیست !

گفتم : تمام این سالها

صادق و سهراب برادر بودند

می شود صدای پای آب را،

از پس ِ پرچین ِ نیلوفر پوش بوف کور شنید !

هرگز حرفهای قشنگ نگفتم !

نگفتم: چرا در قفس همسایه ها کرکس نیست !

کبوتر و کرکس را در آسمان می خواستم !

گفتم: قفسها را بشکنید

و با نرده های نازکش قاب ِ عکس بسازید !

و جواب ِ این همه حرف،

سنگ و ریسه و دشنام بود !

ولی، این خط ! این نشان !

یک روز دری به تخته می خورد !

باد قاصدکی می آورد،

که عطر ِ آفتاب و آرزوهای مرا می دهد !

این خط ! این نشان !

یک روز همه دهاتی می شویم،

سقفهای سیمان و سنگ را رها می کنیم

و کنار ِ سادگی چادر می زنیم !

این خط ّ این نشانّ

یک روز دبستان بی ترکه و ستاره بی هراس می شودّ

کبوترها و کرکس ها،

در لوله های خالی توپ تخم می گذارند

و جهان از صدای ترقه خالی می شود !

یک روز خورشید پایین می آید،

گونه زمین را می بوسد

و آسمان ِ آرزوهای من،

آبی می شود !

باور نمی کنی؟

این خط !

این نشان !

 

از یغما گلرویی

تگ: یغما گلروئی، یغما گلرویی، یغما گل روئی، یغما گل رویی، گلرویی یغما، گلروئی یغما، شعری از یغما، عاشقانه های یغما، اشعار یغما، اشعار یغما گلرویی، شعر اعتراضی، ترانه یغما، ترانه ای از یغما، ترانه نوین، ترانه امروز، ترانه سرا، ترانه های یغما


برچسب‌ها: یغما گلرویی


نگارش در تاريخ پنجشنبه 21 اردیبهشت1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ هنوز هم ! به خدا !

همیشه حواسم به بی صبری این دل ساده بود !

نه وقتی برای رج زدن روزهای رد شده داشتم،

نه حتا فرصتی

که دمی نگاهی به عقربه ثانیه شمار ساعت بیندازم !

با آرزوهای آنور ِ دیوار زندگی کردم !

با خوابهای برباد رفته !

منتظر بودم روزی بیاید،

که همه در خیابان به یکدیگر سلام کنند،

چراغ ِ تمام چهار راهها سبز می شود

و همسایه ها،

خواب ِ پراید ِ سفید و موبایل بدون ِ قسط

و کابوس ِ چک برگشتی نبینند !

چاقو تیز کن ها بادکنک بفروشند

و سر و کله تو

از آنسوی سایه سار فانوسها پیدا شود !

هنوز هم منتظرم !

از گریه های مکررم خجالت نمی کشم !

سکوت بیمارستان ِ بیداری را رعایت نمی کنم !

کاری به حرف و حدیث این و آن ندارم !

دِکارت هم هر چه می خواهد بگوید !

 

من خواب می بینم،

پس هستم !

 

از یغما گلرویی

تگیغما گلروئی، یغما گلرویی، یغما گل روئی، یغما گل رویی، گلرویی یغما، گلروئی یغما، شعری از یغما، عاشقانه های یغما، اشعار یغما، اشعار یغما گلرویی، شعر اعتراضی، ترانه یغما، ترانه ای از یغما، ترانه نوین، ترانه امروز، ترانه سرا، ترانه های یغما


برچسب‌ها: یغما گلرویی


نگارش در تاريخ چهارشنبه 13 اردیبهشت1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ اصلا ً این بازی یک نفره نیست !

گفتم : کبوتر ِ بوسه !

گفتی : پَر !

گفتم ‍: گنجشک ِ آن همه آسودگی !

گفتی : پَر !

گفتم : پروانه پرسه های بی پایان !

گفتی : پَر !

گفتم : التماس ِ علاقه،

بیتابی ِ ترانه،

بیداری ِ بی حساب !

نگاهم کردی !

نه انگشتت از زمین ِ زندگی ام بلند شد،

نه واژه «پر» از بام ِ لبان ِ تو پر کشید !

سکوت کردی که چشمه ی شبنم،

از شنزار ِ انتظار من بجوشد !

عاشقم کردی ! همبازی ِ ناماندگار ِ این همه گریه !

و آخرین نگاه تو،

هنوز در درگاه ِ گریه های من ایستاده است !

حالا - بدون ِ تو !-

رو به روی آینه می ایستم !

می گویم: زنبور ِ گزنده ی این همه انتظار،

کلاغ ِ سق سیاه این همه غصه !

و کسی در جواب ِ گفته های من «پر !» نمی گوید  !

تکرار ِ آن بازی،

بدون ِ دست و صدای تو ممکن نیست !

پس به پیوست تمام ِ ترانه های قدیمی،

باز هم می نویسم:

برگرد !

 

از یغما گلرویی

تگ: یغما گلروئی، یغما گلرویی، یغما گل روئی، یغما گل رویی، گلرویی یغما، گلروئی یغما، شعری از یغما، عاشقانه های یغما، اشعار یغما، اشعار یغما گلرویی، شعر اعتراضی، ترانه یغما، ترانه ای از یغما، ترانه نوین، ترانه امروز، ترانه سرا، ترانه های یغما


برچسب‌ها: یغما گلرویی


نگارش در تاريخ یکشنبه 6 فروردین1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ عمو نوروز ! نیا این جا...

عمو نوروز ! نیا این جا... که این خونه عزاداره !

پدر خرجِ یه سال قبلِ شبِ عیدُ بدهکاره !

چشای مادر از سرخی مثِ ماهیِ هفت سینن،

که از بس تر شدن دائم، دیگه کم کم نمی بینن

برادر گم شده پُشتِ سُرنگای فراموشی

تن خواهر شده پر پر تو بازارِ هم آغوشی ...

 

توی این خونه ی تاریک کسی چشم انتظارت نیست،

تا وقتی نونُ خوش بختی میونِ کوله بارت نیست !

 

عمو نوروز ! نیا این جا ! بهار از یادِ ما رفته !

توی سفره نه هفت سینه، نه نونه، نه پولِ نفته !

عمو نوروز! تو این خونه تمامِ سال زمستونه

گُلُ بلبل یه افسانه س. فقط جغده که می خونه

بهارُ شادیِ عیدُ یکی از این جا دزدیده

یکی خاکسترِ ماتم رو تقویمِ ما پاشیده...

 

توی این خونه ی تاریک کسی چشم انتظارت نیست،

تا وقتی نونُ خوش بختی میونِ کوله بارت نیست !

 

از یغما گلرویی


برچسب‌ها: یغما گلرویی


نگارش در تاريخ دوشنبه 29 اسفند1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ روشنفکر

آقای روشنفکر زنش رو شب کتک زد

آقای روشنفکر به خواننده‌ش کلک زد

 

دائم مخاطب رو تا چشمه برد و آورد

بازم مؤلف وقتِ حرفِ قیمتی مُرد

 

این مردم تسلیمو با لالایی خواب کرد

هر شب با یه بافور تو دستش انقلاب کرد

 

دنیا رو خارج کرد دمادم از مدارش

پای بساط عرق و ماست و خیارش

 

آقای روشنفکر! ای شخصِ تراز اول

پیژامه‌هات آبکش شدن پای کدوم منقل؟

سنگر گرفتی باز چرا پشت کتابات؟

پس چی شدش رؤیای نو کردن دنیات؟

 

خانم روشنفکر همه‌ش قیقاج می‌ره

هم ختم انعام، هم شراب‌پارتی می‌گیره

 

کاری به کار عالم و آدم نداره

وقتی که پیش آینه ابرو برمی‌داره

 

می‌گه که بیزار از خرافات و خیاله

اما تو دستش دائمن فنجون فاله

 

می‌خواد که مرد و زن بشن با هم برابر

اما شبا به مرد خونه‌ش می‌گه: سرور

 

خانم روشن‌فکر! ای شخص تراز اول

تا کی توی کافه‌ فقط حل کردن جدول؟

بازم که می‌نازه به مارکای لباسات!

پس چی شدش رؤیای نو کردن دنیات؟

 

از یغما گلرویی


برچسب‌ها: یغما گلرویی


نگارش در تاريخ جمعه 5 اسفند1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ گواهیِ فوت

 

این ترانه گواهیِ فوته، شاعرِ متن پیشِ رو مُرده
بسکه هِی خواب دیده بیداره، بسکه رؤیاشو بالا آورده

این شبیه دعای قبل از مرگ، این شروع یه اختتامیه س
شکل آژیرِ قرمزه حرفام، تف به تسلیم، تف به آتش بس

ایدز داره فرشته ی الهام، تن واژه کزاز می گیره
یه سگِ هار توی لپ تاپه، دستای شعرو گاز می گیره

روی مغزم اسید پاشیدن، نفسای مسیح بو می ده
دیگه هر حرفِ با پدر مادر، مزه ی شاشِ بازجو می ده

تنها هورا کشیدن آزاده! هایل هیتلر! هیتلرِ قدیس
زنده باد وعده های توخالی! زنده باد کیک! زنده باد ساندیس

کانگوروها تو کیسه شون گرگه، مامِ میهن سزارین می شه
سوسکا به ریش کافکا می خندن، دختری هفت ساله زن می شه

من به زخمام دخیل می بندم، باورم نیست که زمین صافه
مرده شورم نمی بره دیگه، پاپ بی خود خداشو می لافه

آرزوهامو ارث می ذارم، واسه نسلی که شاملو خونده
یه کلیسا نشون بده که تنِ صدتا گالیله رو نسوزونده

گول این چشم منجمد رو نخور! دستای من هنوز هم مُشتن
خوش خیالن اونا که فکر کردن با قپانی ترانه مو کشتن

برای مرگِ اون که با لبخند کتکم می زنه عزادارم
من هنوزم به دنیا مشکوکم، من هنوزم تو گور بیدارم

از یغما گلرویی


برچسب‌ها: یغما گلرویی


نگارش در تاريخ شنبه 22 بهمن1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ تف پاک کن !

بابام‌ که‌ تعمیرکاره‌
رو تلویزیونمون‌ یه‌ برف‌ْپاک‌کن‌ کار گذاشته‌
تا تُفای‌ دَم‌ به‌ دَمِش‌
از رو شیشه‌ شُرّه‌ نَکنن !

  

از یغما گلرویی


برچسب‌ها: یغما گلرویی


نگارش در تاريخ دوشنبه 10 بهمن1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ خدا خوابه

ترانه ی جدید یغما گلرویی نازنین را بخوانید، داغ داغ

 

زمین مثلِ یه سیگاره که چندتا پُک ازش مونده

مسافرخونه‌ای تاریک پر از مهمونِ ناخوونده

 

اتاقاش کهنه و نمناک، بدون پنجره، بی‌‍‌‌در

اسیرِ یه تئاتریم و رسیده پرده‌ی آخر

 

زمین یه سیبه که کم‌کم، داره رو شاخه می‌پوسه

نمونده فرصتی باقی، شمارش شکلِ معکوسه

 

دیگه از هیچ طرف نوری به دنیامون نمی‌تابه،

کسی گوشش بدهکاره صدامون نیست... خدا خوابه...

 

خدا خوابه و دنیا رو سپرده دستِ قاتل‌ها

همه یا باید از اجبار لبِ تیغو ببوسن یا،

مثِ ما زندگیشونو بذارن پای این فریاد

بگن از حالِ اون سیبی که داشت از شاخه می‌افتاد

 

دیگه سکانِ این کشتی تو دستِ گردنه‌بنداس

جهنم هم اگه باشه یه جایی شکلِ این دنیاس

 

تو دنیایی که رو خاکش کسی گندم نمی‌کاره

فقط حرفِ کسی حرفه که بمبِ هسته‌ای داره

 

یکی دیگه به جای ما برامون خواب می‌بینه

یکی دیگه به جای ما برامون مُهره می‌چینه

 

تو این دنیای تاریک هر امیدی نقشِ بر آبه،

کسی چشماش به احوالِ من و ما نیست... خدا خوابه...

 

خدا خوابه و دنیا رو سپرده دستِ قاتل‌ها

همه یا باید از اجبار لبِ تیغو ببوسن یا،

مثِ ما زندگیشونو بذارن پای این فریاد

بگن از حالِ اون سیبی که داشت از شاخه می‌افتاد

از یغما گلرویی

تگ: یغما گلرویی، خدا خوابه، شعر جدید یغما گلرویی، ترانه جدید یغما گلرویی تگیغما گلروئی، یغما گلرویی، یغما گل روئی، یغما گل رویی، گلرویی یغما، گلروئی یغما، شعری از یغما، عاشقانه های یغما، اشعار یغما، اشعار یغما گلرویی، شعر اعتراضی، ترانه یغما، ترانه ای از یغما، ترانه نوین، ترانه امروز، ترانه سرا، ترانه های یغما


برچسب‌ها: یغما گلرویی


نگارش در تاريخ جمعه 16 دی1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ اطاعت

یاغی مثل یغما :

 

تو دبستان همیشه ُنمره های من کم بود !

دیکته ی شبم هزاردفه غلت کردم بود !

 

چَکای محکم ِ ناظم، مزّه ی خوبی نداشت !

مُبسراَم همه ش یه ضبدر جلو اسم ِ من می ذاشت !

 

قبل از این که یاد بگیریم بابا آب داد چی‌چیه

قبل از این که بدونیم آقای ریزعلی کیه ،

 

بله قربانُ به ما یاد دادنُ اطاعتُ!

اجازه هستُ کتک خوردن ِ بی شکایتُ!

 

 

چرا باید از به دنیا اومدن راضی باشیم؟

گریه ی اوّل ِ بچّه از روی غریزه نیس!

می دونه تموم ِ عمر باید اطاعت بکنه،

از پدر ، از هَر بزرگتر، از معلم، از پلیس !

 

مدرسه با همه بدبختی تموم شُد ولی باز،

روی هَر آرزویی نوشته بود : غیر مُجاز!

 

یا باید سربازی می رفتیمُ آش خور می شُدیم،

یا باید خرخونی می کردیمُ دکتر می شُدیم ،

 

گاهی آش خور شُدیمُ تو پادگان پا کوبیدیم !

گاهی دکتر شُدیم تموم عُمر مریض دیدیم !

 

ولی هَر جایی که رفتیم بله قربان با ما بود !

بَردگی تقدیر ِ بد مصّبِ ما آدما بود !

 

 

چرا باید از به دنیا اومدن راضی باشیم ؟

گریه ی اوّل ِ بچّه از روی غریزه نیس ! 

می دونه تموم ِ عمر باید اطاعت بکنه ،

از یه مُرشد، از گروهبان، از معاون، از رییس!

از یغما گلرویی

تگ: یغما گلرویی، یغما، شعری از یغما گلرویی، تو دبستان همیشه ُنمره های من کم بود !تگیغما گلروئی، یغما گلرویی، یغما گل روئی، یغما گل رویی، گلرویی یغما، گلروئی یغما، شعری از یغما، عاشقانه های یغما، اشعار یغما، اشعار یغما گلرویی، شعر اعتراضی، ترانه یغما، ترانه ای از یغما، ترانه نوین، ترانه امروز، ترانه سرا، ترانه های یغما


برچسب‌ها: یغما گلرویی


نگارش در تاريخ پنجشنبه 8 دی1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ بوف کور

ترانه ای زیبا از یغما گلرویی بزرگ، برای تنهایی صادق هدایت، و زخمی که این روزها مثل خوره روحم را می خورد و می تراشد...

 

نوزدهِ فروردینِ سی، پاریس چشاشُ بسته بود

صدایِ جیغِ بوفِ کورْ ، تو حنجره‌ش شکسته بود

 

کوچه‌ی شامپیونه بود ، آپارتمانِ سیُ هفت ،

همون جایی که بوفِ کورْ ، از توی قصه رَفت که رَفت

 

خالقِ توپِ مُرواری، سایه‌ش دنبال می‌کُنه

غربتِ این خونه به دوش ، ترانه رُ لال می‌کُنه

 

یه عُمره که دَربه دَره ، رَدِّ سه قطره خون شُده

سایه‌ی اون مُدّتیه ، مامورِ جَلبِ اون شُده

 

 

تو زندگیِ آدما ، دَردایی هَس مثلِ خوره

که روح توی اِنزوا ، ذرّه به ذرّه می‌خوره

 

آی بوفِ کورْ ! آی بوفِ کورْ ! آی بوفِ کورِ دَربه دَر

پَریدَنِت یه حادثه‌س ! یه اتّفاقِ پَرده دَر

 

بَرّه‌ها عادت می‌کُنَن ، به زوزه‌ی مُمتدِ گُرگ

اما واسه تو زندگی ، شُده یه زندونِ بُزرگ

 

به این بُتایِ لعنتی ، دوباره پُشتِ پا بِزَن

تویی یه ناسزای ناب ! تویی تبلورِ شُدَن

 

آی ! آدمای بی‌زبون ! تا کِی اسیرین تو نَفَس ؟

نگا کنین که بوفِ کور ، جون می‌کَنه کُنجِ قَفَس

 

تو زندگیِ آدما ، دَردایی هَس مثلِ خوره

که روح توی اِنزوا ، ذرّه به ذرّه می‌خوره

از یغما گلرویی

تگ: یغما گلرویی، یغما، صادق هدایت، شعری از یغما تگیغما گلروئی، یغما گلرویی، یغما گل روئی، یغما گل رویی، گلرویی یغما، گلروئی یغما، شعری از یغما، عاشقانه های یغما، اشعار یغما، اشعار یغما گلرویی، شعر اعتراضی، ترانه یغما، ترانه ای از یغما، ترانه نوین، ترانه امروز، ترانه سرا، ترانه های یغما


برچسب‌ها: یغما گلرویی


نگارش در تاريخ شنبه 3 دی1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ دیوار

ترانه ی زیبای دیوار از یغما گلرویی را به همراه دکلمه ی آن با صدای شاعر بخوانید و بشنوید، ترانه ای که یغما درباره ی آن چنین گفته است:

«همیشه می خواستم تاریخِ معاصر اینِ سرزمین را در ترانه یی خلاصه کنم و به گمانم در ترانه ی «دیوار» تا حدی به این خواسته نزدیک شدم...»


دیوارِ کوچه‌ی‌ ما هم‌سن‌ُ سالمونه‌ !

اون‌ سرگذشت‌ِ نسل‌ِ خاکسترُ می‌دونه‌ !

 

ما آرزوهامون‌ُ رو آجراش‌ نوشتیم‌ !

گفتیم‌ که‌ تو جهنم‌ دنبال‌ِ یه‌ بهشتیم‌ !

 

تو بچه‌گی‌ نوشتیم‌ : یا مرگ‌ یا مصدق‌ !

نفت‌ُ ترانه‌ کردیم‌ ، ما بچه‌های‌ عاشق‌ !

 

تو فصل‌ِ نوجوونی‌ داس‌ُ چکش‌ کشیدیم‌ !

اعدامِ زنبقا ر ُ با داس‌ِ حیله‌ دیدیم‌ !

 

فصل‌ِ جوونی‌ِ ما دیوارِ خسته‌ی‌ سَرد ،

پیراهن‌ِ قشنگ‌ِ شب‌نامه‌ رُ به‌ تن‌ کرد !

 

از آسمون‌ صدای‌ بال‌ِ کبوتر اومد !

تقویم‌ِ خون‌ ورق‌ خورد ! گفتن‌ قُرُق‌ سَر اومد !

 

امّا نشد رهایی‌ شعری‌ بشه‌ رو دیوار !

ما جنگُ دوره کردیم تو بُهت‌ِ دودُ رگبار !

 

وقتی‌ شقیقه‌هامون‌ جوگندمی‌ شد آخر ،

تو آسیاب‌ِ صبرِ اون‌ جنگ‌ِ نابرابر !

 

دیوارِ کوچه‌ زخمی‌ از خنجرِ بلا بود !

شعرای‌ یادگاریش‌ با اشک‌ِ مادرا بود !

 

اون‌ زخما رُ پوشوندن‌ با رنگ‌ُ ننگ‌ُ انکار !

گفتن‌ : نوشتن‌ از عشق‌ ممنوعه‌ روی‌ دیوار !

 

ما پا به‌ پای‌ دیوار ویرون‌ شدیم‌ ، تکیدیم‌ !

حرفای‌ قلبمون‌ُ رو آجراش‌ ندیدیم‌ !

 

حالا دیگه‌ رو دیوار چیزی‌ نمونده‌ باقی‌ ،

جز آگهی‌ِ مرگ‌ِ هم‌کوچه‌های‌ یاغی‌ !

هم کوچه های یاغی !

هم کوچه های یاغی !

چیزی نمونده باقی !

چیزی نمونده باقی !

 

از یغما گلرویی

پ.ن: فراخوان ارسال آثار برای مجموعه الکترونیکی غزل پست مدرن

 تگیغما گلروئی، یغما گلرویی، یغما گل روئی، یغما گل رویی، گلرویی یغما، گلروئی یغما، شعری از یغما، عاشقانه های یغما، اشعار یغما، اشعار یغما گلرویی، شعر اعتراضی، ترانه یغما، ترانه ای از یغما، ترانه نوین، ترانه امروز، ترانه سرا، ترانه های یغما تگیغما گلرویی، دیوار، یغما، دیوار کوچه ما، ترانه سرا، ترانه، دکلمه، دانلود دکلمه، دانلود دکلمه با صدای یغما گلرویی، بهروز پایگان، دیوار کوچه ی ما هم سنُ سالمونه، دانلود یغما


برچسب‌ها: یغما گلرویی


نگارش در تاريخ چهارشنبه 16 آذر1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /