▐ کنترل

 

باید همه پیاده شویم,

چمدا‌ن‌ها را با کلید باز کنیم

و نشان بدهیم که در آن‌ها چه اتفاقی می‌افتد:

 

گره حوله را باز کنیم

ثابت کنیم که کفش کفش است,

سه جوراب پای چپ, دو تا راست.

 

کتابی بدون تقدیم نامه شک برانگیز است.

چرا گلدوزی حوله‌ها

آنقدر نامرتب است؟

 

دندانه‌های شانه را به صدا در می‌آورند: صدایش ضبط می‌شود.

مسواک باید به زبان بیاورد,

آنچه را که زبانمان مسکوت می‌گذارد.

 

با وجود این شانس آوردیم: قلب

بین پیرهن‌ها جا گرفته بود

و بوی بی‌خطر صابون‌ می‌داد.

(هیچ کس هم متوجه نشد, که ما

توتون را در کاغذهای نازک می‌پیچیم,

که توتون, به صورت سیگار پیچیده شده,

دارد - به صورت دود- پناهگاهش را لو می‌دهد.)

 

از گونتر گراس

ترجمه از محمود حسینی‌زاد


برچسب‌ها: گونترگراس


نگارش در تاريخ یکشنبه 5 مرداد1393 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ من برای خوشبختی تو، چه قدر ناتوانم...

 

از دستان من نیاموختی

که من برای خوشبختی تو

چه قدر ناتوانم

من خواستم با ابیات پراکنده‌ی شعر

تو را خوشبخت کنم

آسمان هم نمی‌توانست ما را تسلی دهد

خوشبختی را من همیشه به پایان هفته،

به پایان ماه و به پایان سال موکول می‌کردم

هفته پایان می‌یافت

ماه پایان می‌یافت

سال پایان می‌یافت

هنوز در آستانه‌ی در

در کوچه بودیم، پیوسته ساعت را نگاه می‌کردم

که کسی خوشبختی و جامه‌ای نو به ارمغان بیاورد

روزها چه سنگدل بر ما می‌گذشت

ما با سنگدلی خویش را در آینه نگاه می‌کردیم

چه فرسوده و پیر شده بودیم

می‌خواستیم

با دانه‌های بادام و خاکسترهای سرد که

از شب مانده بود خود را تسلی دهیم

همیشه در هراس بودیم

کسی در خانه‌ی ما را بزند و ما در خواب باشیم،

چه‌قدر می‌توانستیم بیدار باشیم

یک شب پاییزی

که بادهای پاییزی همه‌ی برگ‌های درختان را بر زمین

ریختند

به زیر برگ‌ها رفتیم

و برای همیشه خوابیدیم.

 

از احمدرضا احمدی


برچسب‌ها: احمدرضا احمدی


نگارش در تاريخ یکشنبه 5 مرداد1393 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ افسانه‌ی هفت برادر و هفت خواهر

 

صبح علی‌الطلوع پیش از هزاره‌ی چندم

از غارهایمان بیرون زدیم

و راه افتادیم

 

ما هفت برادر بودیم.

و هفت خواهر

در هفت آبادی

پشت هفت کوه

که هفت دیو نگهبان داشت

در سپیده‌دمی اخرایی

منتظرمان بودند

 

ما هفت برادر بودیم

و باید تا صبح روز بعد

از هفت چشمه

در هفت گوشه‌ی دنیا

هفت مشت آب به صورت‌مان می‌زدیم

و هفت شاخه سوسن کمیاب

برای دخترها می‌چیدیم

 

آبادی‌ای در کار نبود

و استخوان‌های اسب‌ها و قاطرها

کنار سنگ‌های رودخانه‌های خشک

سوسو می‌زد

و ما باید کوله‌هامان را

خودمان به دوش می‌کشیدیم

از کنار جسدها

و از روی پل‌های شکسته

با احتیاط عبور می‌کردیم

 

عبور کردیم

و اکنون صبح است

صبح علی‌الطلوع هزاره‌ی چندم

و ما که هفت برادر هستیم

در هفت گوشه‌ی دنیا سرگردانیم:

بعضی از ما سوسن کمیاب را چیده‌ایم

اما دختری را که در انتظارمان باید باشد

پیدا نمی‌کنیم

و بعضی‌هامان هم

دختر موعودمان را پیدا کرده‌ایم*

(زیرنویس خوانده شود)

اما هنوز سوسن کمیاب را نچیده‌ایم

تا بتوانیم به خواستگاری‌شان برویم !

 

*زیرنویس:

یکی‌شان کارمند شرکتی‌ست در محله‌ی منهتن

یکی دیگر، در شانگهای، مدیر فروش یک کارخانه‌ی اسباب‌بازی‌ست

یکی‌شان به عنوان سرباز ناتو در افغانستان می‌جنگد

یکی دیگر، در بالیوود ستاره‌ی سینما شده‌است.

 

از حافظ موسوی


برچسب‌ها: حافظ موسوی


نگارش در تاريخ یکشنبه 5 مرداد1393 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ خودت مرهمم باش عزیزم

 

من

زخمهای بی نظیری به تن دارم

اما

تو مهربان ترین شان بودی

عمیق ترین شان !

عزیزترین شان ...

بعد از تو آدم ها

تنها خراش های کوچکی بودند بر پوستم

که هیچ کدامشان

به پای تو نرسیدند

به قلبم نرسیدند !!

بعد از تو آدم ها

تنها خراش های کوچکی بودند

که تو را از یادم ببرند، اما نبردند ...

تو

بعد از هر زخم تازه ای دوباره باز می گردی

و هر بار

عزیزتر از پیش

هر بار عمیق تر ...

 

از رویا شاه حسین زاده


برچسب‌ها: رویا شاه حسین زاده


نگارش در تاريخ چهارشنبه 1 مرداد1393 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ پیش آمده ؟

 

پیش آمده هیچ وقت

پیشانی ات بلند باشد

بختت بلندتر؟

و مردی بلند بلند

بگوید «دوستت دارم» !؟

 

باید پیش آمده باشد

تا خیال نکنی

زن بودنت

بر بادهای بیابان شده شاید

 

پیش آمده باید باشد

تا انتقام خودت را

از خودت نگیری

و به خوردِ خودت ندهی بیخود

که چه بهتر که می توانم زن تنهای مستقلی باشم

 

هیچ زنی

پای این دروغ را امضا نمی کند

مگر آنکه

پیش نیامده باشد

 

از مهدیه لطیفی


برچسب‌ها: مهدیه لطیفی


نگارش در تاريخ دوشنبه 30 تیر1393 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ نه برای خودم

 

دریا دریا مهربانی‌ات را می‌خواهم

نه برای دست‌هام

نه برای موهام

نه برای تنم

برای درخت‌ها

تا بهار بیاید.

و تو فکر می‌کنی

زندگی چند بار اتفاق می‌افتد؟

و تو فکر می‌کنی

یک سیب چند بار می‌افتد

تا نیوتن به سیب گاز بزند

و بفهمد

چه شیرین می‌بود

اگر می‌توانستیم

به آسمان سقوط کنیم؟

چند بار؟

راستی

دریای دست‌هات

آبی زمینی است؟

می‌دانی

سیاه هم که باشد

روشنی زندگی من است.

و تو فکر می‌کنی

من چند بار

به دامن تو می‌افتم؟

...

من فکر می‌کنم

جاذبه‌ی تو از خاک نبوده

از آسمان بوده

از سیب نبوده

از دست‌‌هات بوده

از خنده‌هات

موهات

و نگاه برهنه‌ات

که بر تنم می‌ریخت.

 

از عباس معروفی


برچسب‌ها: عباس معروفی


نگارش در تاريخ دوشنبه 30 تیر1393 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ می‌مردم اگر ...

 

می‌مردم اگر که در همان حالت می‌ماندم

نمی‌توانم بگویم اما چه گونه هم بودم

فقط می‌دانم که می‌مردم

علی‌الخصوص روزنامه‌های زرد را که می‌خواندم

انگار که تازه‌اند و بوی آخرین صبح مرا دارند

با آن که سی بهار مرده لای کاغذها بود

و نام امضاهایی که دیگر یک تکه از تاریخ‌اند

شاید برای همین است که این قدر تنها هستم

در کاغذهای زرد که پاره می‌شوند به آسانی

چقدر درخت مرده می‌توان دید و چقدر دوست

چقدر کبوتران غمگین و مزارهای گل‌های گونه‌گون و

کاغذهای من هم روزی زرد می‌شوند

اما هنوز پرندگان مرا ندیده‌اند و

حتی خواهرهای من فکر می‌کنند که من تنبل هستم و

اصلا نمی‌دانند از این که دوستان‌ام کنار من

نیستند و

حتی مزارهایشان را نمی‌دانم ،

خجالت می‌کشم از خود

راستی آدم را چقدر می‌توان دوست داشت و

هم چقدر می‌توان از او نفرت داشت

آن‌گاه که می‌برد از یاد که تمام شناسنامه‌ها

همیشه با هم برابر نیستند.

 

از  هرمز علی پور


برچسب‌ها: هرمز علی پور


نگارش در تاريخ دوشنبه 30 تیر1393 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ من آماده جنگیدنم، می ذاری ؟

 

به من گفت:

به خاطر بسپار

نام کسانی را که با آنها جنگیده ای

و بگو

با کدام اسلحه زیباتر خواهی جنگید؟

به او گفتم:

من برای جنگ های کوچک

تفنگ را انتخاب می کنم

و برای جنگ های بزرگ

زن را

 

از مهدی اشرفی


برچسب‌ها: مهدی اشرفی


نگارش در تاريخ دوشنبه 30 تیر1393 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ تسکینم می دهی

بوسه های تو تسکینم می دهد:

خوابی شیرین

که در انتظار تعبیرش نبودی،

بارانی

که دانه دانه تمیز می شود

و روی گونۀ من می نشیند...،

کاسه ئی از صدف که فرشتگانش پاک کرده اند

تا از لبخندت پر شود.

 

این جایی تو

در آتش دست های من

و تشنه و بی امان می باری

می باری

و تسکینم می دهی

 

از شمس لنگرودی


برچسب‌ها: شمس لنگرودی


نگارش در تاريخ یکشنبه 22 تیر1393 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ خواهرم

پنج سالم بود

خواهرم مرا در کمد انداخت و در را قفل کرد

به او فحش دادم

و با خود فکر کردم :

او بی رحم ترین خواهر دنیاست !

 

در تاریکی گریه کردم

بیهوش شدم

به هوش آمدم

سربازان خواهرم را کشته بودند

 

از احسان افشاری

 


برچسب‌ها: احسان افشاری


نگارش در تاريخ یکشنبه 22 تیر1393 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ دیگر چه فایده

 

این گلدان را من نشکسته ام

که در من هنوز جسارتی هست برای راست گفتن

و حتا نمی دانم چه کسی آن را شکسته است

که بر حسب اتفاق این جایم من

و اگر این گونه گرفته ام

دلم به حال این گل می سوزد

و در صدایم نیز اگر که لرزشی می بینید

باور کنید که از ترس نیست که از اندوه ست

 

و اما روزی که معلوم شود بی گناهم من و به ناحق مرا شکسته اید

دیگر چه فایده اگر تمام جهان را به من تعارف کنید

 

 از هرمز علی پور


برچسب‌ها: هرمز علی پور


نگارش در تاريخ یکشنبه 22 تیر1393 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ ای خداوندِ خیره ی خاموش!

 

«آتش» افتاده ام ، ولی در باد..شعله-شعله من و ..نگاه از تو!

خاک، سلول ِ سالخوردم شد، با درختان ِ راه - راه از تو!

 

بسته ی بندهای نامرئی، به سیاه و سفید ، خو کردیم

بوم ِ خاکستر است و فقدان ِ رنگهایی که بی گناه از تو ..

 

اسم تو ، رمز شب شد و افتاد در جماع ِ جماعت ِ دل-کور

زهر ِ زنبورهای صف در صف ... خون ِ گلهای بی سلاح از تو!

 

منتهای سپید بختی هم کفنی خون-گرفته خواهد بود!

با جسدهای کار-دست ِ عزیز..که یقین ، می دهد گواه از تو!

 

گور ِ بابای این امانت که شانه های صبوری ام را کُشت!

خلق کردی به شرط ِ فرسایش.. «من» غلط بود و اشتباه از تو!

 

«صبر» ، سرمایه ی بزرگی بود ، بعد ِ حکم ِ «زنانگی موقوف»!

تن سپردم..که شرط ِ تکوین بود سند ِ رسمی ِ «نکاح» از تو!

 

دامنی داشتی اگر ، می شد که بگیرد هزااااااااار بار به «آه»

هرکه «روزی» و «روز»، مثل ِ من ..هرچه جنبنده ، دادخواه از تو!

 

نه چنان «مهربان» که می گویی! نه چنین «ناتوان» که می بینم!

تو کدامی؟ کدام بیشتری؟؟ مانده ام در تو آه ... آآآآه از تو!

 

ملک الموت ِ مهربانت را دوست - تر دارم ازتو .. حق دارم!

چاره ی چاله آمدی ، اما چاه بودی .. نبود راه از تو !

 

یادگاری بماند این «تن» هم ، که به دردم نخورده جز عصیان!

بایگانی کن این نفس-کُش را ..بعد ، خاک از من و گیاه از تو!

 

خواب و بیدار ، هردوکابوس است..چشم واکرده ، چشم-بند از نو!

ای خداوندِ خیره ی خاموش! به خودم می برم پناه از تو!

 

از طاهره خنیا


برچسب‌ها: طاهره خنیا


نگارش در تاريخ یکشنبه 22 تیر1393 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ کاش می شد بفهمی عشقمو، باورش کنی

این شعر را همین حالا بخوان

وگرنه بعدها باورت نمی شود

هنگام سرودنش چگونه دیوانه وار عاشقت بودم

همین حالا بخوان

این شعر را که ساختار محکمی ندارد

و مثل شانه های تو هربار گریه می کنم می لرزد

هربار گریه می کنم

.

.

.

.

و پیراهن هیچ فصلی خیس تر از بهاری نیست

که عاشقت شدم.

 

از لیلا کردبچه

تگلیلا کردبچه، کردبچه لیلا، کتاب لیلا کردبچه، اشعار لیلا کردبچه، لیلا کردبچه شعر، شعری از لیلا کردبچه، شعر معاصر، صدایم را از پرنده های مرده پس بگیر، حرفی بزرگتر از دهان پنجره،کلاغمرگی


برچسب‌ها: لیلا کردبچه


نگارش در تاريخ پنجشنبه 19 تیر1393 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ قوی زیبا

 

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد

فریبنده زاد و فریبا بمیرد

 

شب مرگ ، تنها ، نشیند به موجی

رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

 

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب

که خود در میان غزلها بمیرد

 

گروهی برآنند کاین مرغ شیدا

کجا عاشقی کرد ، آنجا بمیرد

 

شب مرگ ، از بیم ، آنجا شتابد

که از مرگ غافل شود تا بمیرد

 

من این نکته گیرم که باور نکردم

ندیدم که قوئی به صحرا بمیرد

 

چو روزی ز آغوش دریا برآمد

شبی هم در آغوش دریا بمیرد

 

تو دریای من بودی ! آغوش واکن

که می خواهد این قوی زیبا بمیرد.

 

از مهدی حمیدی شیرازی


برچسب‌ها: مهدی حمیدی شیرازی


نگارش در تاريخ پنجشنبه 19 تیر1393 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ بلاهای وصال ِ تو کم از هجران نیست...

حاصلی از هنر عشق ِ تو جز حرمان نیست

آه از این درد که جز مرگ ِ من اش درمان نیست

 

این همه رنج کشیدیم و نمی دانستیم

که بلاهای وصال ِ تو کم از هجران نیست

 

آنچنان سوخته این خاک ِ بلا کش که دگر

انتظار ِ مددی از کرم ِ باران نیست

 

به وفای تو طمع بستم و عمر از کف رفت

آن خطا را به حقیقت کم از این تاوان نیست

 

این چه تیغ است که در هر رگ ِ من زخمی از اوست

گر بگویم که تو در خون ِ منی ، بهتان نیست

 

رنج ِ دیرینه ی انسان به مداوا نرسید

علت آن است که بیمار و طبیب انسان نیست

 

صبر بر داغ ِ دل ِ سوخته باید چون شمع

لایق ِ صحبت ِ بزم ِ تو شدن آسان نیست

 

تب و تاب ِ غم ِ عشق ات ، دل ِ دریا طلبد

هر تنک حوصله را طاقت ِ این توفان نیست

 

سایه صد عمر در این قصه به سر رفت و هنوز

ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست

 

از هوشنگ ابتهاج


برچسب‌ها: هوشنگ ابتهاج


نگارش در تاريخ پنجشنبه 19 تیر1393 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ شانه می‌خواهی چه کار؟

 

دوستت دارم پریشان‌، شانه می‌خواهی چه کار؟

دام بگذاری اسیرم‌، دانه می‌خواهی چه کار؟

 

تا ابد دور تو می‌گردم‌، بسوزان عشق کن‌

ای که شاعر سوختی‌، پروانه می‌خواهی چه کار؟

 

مُردم از بس شهر را گشتم یکی عاقل نبود

راستی تو این همه دیوانه می‌خواهی چه کار؟

 

مثل من آواره شو از چاردیواری درآ !

در دل من قصر داری‌، خانه می‌خواهی چه کار؟

 

خُرد کن آیینه را در شعر من خود را ببین

شرح این زیبایی از بیگانه می‌خواهی چه کار؟

 

شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن‌

گریه کن پس شانه ی مردانه می خواهی چه کار؟

 

از مهدی فرجی


برچسب‌ها: مهدی فرجی


نگارش در تاريخ پنجشنبه 19 تیر1393 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ اتاق بی پنجره

همیشه رو به غصه هام آورده

دل به پریشونی من سپرده

 

اتاق من ، اتاق بی پنجره

اتاق دل خسته از این حنجره

 

ببخش اگه همیشه وقتی تنهام

با کوهی از غم به سراغت میام

 

ببخش اگه از این همه قشنگی

سهم تو شد یه آدم کلنگی

 

من اگه زیر سقف تو نباشم

لال بشم اگه ازت جداشم

 

جایی واسه تنهاییام ندارم

که توی خلوتش دووم بیارم

 

ای در و دیوار همیشه خسته

چی داری جز یه آدم شکسته

 

طاقتِ اینهمه غمو نداری

اما خدا کنه دووم بیاری

 

اتاق من خدا کنه آخرم

کم نیاری خراب بشی رو سرم

 

از امیر ارجینی

پ.ن: چاوشی اجرایی از این کار دارد که هنوز منتشر نشده.


برچسب‌ها: امیر ارجینی


نگارش در تاريخ چهارشنبه 18 تیر1393 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ هیچکسش

 

محبوب من

از دوست داشتنم می ترسد

از داشتنم می ترسد

از نداشتنم هم می ترسد

با اینهمه اما

مبادا گمان کنید

مرد شجاعی نیست

وطنش بودم اگر

بخاطر من می جنگید

و مادرش اگر

بخاطرم جان...

من اما

هیچکسش

نیستم

من

هیچکسش هستم.

  

از رویا شاه حسین زاده


برچسب‌ها: رویا شاه حسین زاده


نگارش در تاريخ دوشنبه 16 تیر1393 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ انتظار، اضطراب و غم

 

در عشق باید

درد دوری کشید

غم یار خورد

ترس رقیب داشت

و زیر بار این همه له شد،

خوشه ی دست نخورده ی انگور زیباست

اما مست نمی کند... !

  

از مژگان عباسلو


برچسب‌ها: مژگان عباسلو


نگارش در تاريخ دوشنبه 16 تیر1393 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ با حامد عباسيان

 

توی قابی شکسته و کهنه

به زمان میخ کوبمان کردند

ایلمان ایل بود، جریان داشت

تا که تاریخ کوبمان کردند

زندگی مثل عکس ساکن شد !

 

بعد اسکان عشایری یعنی

رفتن از حال و کوچ کردن به

تخت خوابی که توش غل بخوری

روی نعش مزارع پنبه

زیر قشلاق یک پتو گلبافت !

□□□

کاغذم عشق خون و خون کشی است

مثل میراث خانوادگی ام؛

روی دوش تپانچه ایی خالی

می روم ماجرای زندگی ام

وسط جمله های معترضه

 

جد من خان ایل قشقا بود؛

خان ایلی که کورشان کردند

بعد از آن ایل کورکورانه

رو به زاینده رود آوردند

بعد جدم، مهاجرت مد شد

 

ادامه شعر در ادامه مطلب

 


برچسب‌ها: حامد عباسيان


ادامه مطلب...




نگارش در تاريخ دوشنبه 16 تیر1393 توسط رضا امیری فر (رایکا) /