▐ اول دی ماه، روز فروغ

نگارش در تاريخ دوشنبه 1 دی1393 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

در تمام طول تاریکی

سیرسیرکها فریاد زدند :

«ماه ، ای ماه بزرگ ...»

*

در تمام طول تاریکی

شاخه ها با آن دستان دراز

که از آنها آهی شهوتناک

سوی بالا می رفت

و نسیم تسلیم

به فرامین خدایانی نشناخته و مرموز

و هزاران نَفَس پنهان ، در زندگی ِ مخفی خاک

و در آن دایرهٔ سیار نورانی ، شبتاب

دقدقه در سقف چوبین

لیلی در پرده

غوکها در مرداب

همه با هم‌ ، همه با هم یکریز

تا سپیده دم فریاد زدند :

«ماه ، ای ماه بزرگ ...»

*

در تمام طول تاریکی

ماه در مهتابی شعله کشید

ماه

دل تنهای شب خود بود

داشت در بغض طلایی رنگش می ترکید.

 

از فروغ فرخزاد

پ.ن: و این منم، زنی تنها، در آستانه ی فصلی سرد را نیز بخوانید.

پ.ن.2: یلدا و فروغ دوست های صمیمی بودند. اگر روزی بخواهم تقویمی درست کنم از آنچه دوست می دارم، روز اول دی ماه را به نام فروغ نامگذاری خواهم کرد.


برچسب‌ها: فروغ فرخزاد

▐ زن و میز چای، رنگ روغن

نگارش در تاريخ جمعه 28 آذر1393 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

سحر

چرخی زد

دید نیستی

ترکش کرده‌ بودی

دنبال نامه‌ای نگشت

صبحانه را

با یک فنجان چای

آماده کرد

صندلی‌ات را کنار دیوار گذاشت

 

با خودش

حرف‌هایی زد

که تا به حال نشنیده بود.

 

 از سارا محمدی اردهالی

از کتاب «بیگانه می خندد»

پ.ن: فونت وبلاگ به نسبت قبل بدتر شده یا بهتر؟

تگ: سارا محمدی اردهالی، محمدی اردهالی سارا، کتاب سارا محمدی اردهالی، اشعار سارا محمدی اردهالی، سارا محمدی اردهالی شعر، شعری از سارا محمدی اردهالی، شعر معاصر، شعر سپید، پاگرد


برچسب‌ها: سارا محمدی اردهالی

▐ تکه چسبان

نگارش در تاريخ جمعه 28 آذر1393 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

آدمِ خاصی را گویا گم کرده ای در آدم های خاص دیگری

شمس تبریز

گل کمیابی ست

ولی

گل گل است و

آدم آدم است

«جان می دهد هفتاد سالگی ات برای شیخ صنعان شدن»

پس قضیه به «صورت»ی خاص ارتباط دارد با صورت های خاص دیگری

شمس آمده

نور آمده

قمر آمده

بصر آمده

گم شده فعلا

همان

همان که گم شده فعلا

تیر برق

توی چشم رهگذرانی زل می زند اما که

روی شاخه های متفرق

تفرقه بازی می کنند بر درخت

و تور ماهیگیری که چراغ قوه می اندازد به صورت تک تک

غربی های لب ساحل------

گم شده فعلا

همان

همان که گم شده فعلا

 

نه با تصور افلاطون جور در می آید

نه حل می شود در شوکران سقراط

این آدم خاص و

قضیه به همین صورت است

به صورت خاصی که شاید هم صورت خاصی باشد

کنار هم بگذاریم

یا نگذاریم؟

تکه های پراکنده

چهل تکه های پراکنده !

 

از علی باباچاهی

از کتاب «به شیوه ی خودشان عاشق می شوند»


برچسب‌ها: علی باباچاهی

▐ قصه دو ماهی

نگارش در تاريخ جمعه 28 آذر1393 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

ما دو تا ماهی بودیم // توی دریای کبود

خالی از اشک های شور// از غم بود و نبود

 

پولک هامون رنگ وارنگ // روزامون خوب و قشنگ

آسمون مون یکی // خونه مون یه قلوه سنگ

 

خنده مون موجهارو تا ابرها می برد

وقتی دلگیر بودم ، اون غصه می خورد

 

تورهای ماهیگیرا وا نمی شد

عاشقی تو دریا تنها نمی شد

 

خوابمون مثل صدف // پر مروارید نور

پر شد این قصه ی ما // توی دریاهای دور

 

همیشه تک می زدیم // به حباب های درشت

تا که مرغ ماهی خوار// اومد و جفت مو کشت

 

دلش آتیش بگیره // دل اون خونه خراب

دیگه نوبت منه // سایه ش افتاده رو آب

 

بعد ما نوبت جفت های دیگه س

روز مرگ زشت دل های دیگه س

 

ای خدا کاری نکن یادش بره

که یه ماهی این پایین منتظره

 

نمی خوام تنها باشم // ماهی دریا باشم

دوست دارم که بعد از این // توی قصه ها باشم

 

از شهیار قنبری

پ.ن: قصه دو ماهی را سرآغاز ترانه نوین در ایران می دانند. شهیار این ترانه را در 19 سالگی سروده است.


برچسب‌ها: شهیار قنبری

▐ ماضی استمراری

نگارش در تاريخ جمعه 28 آذر1393 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

این شعر شبیه جمله ای اخباری ست

«عاشق می شد»، خبر کمی تکراری ست

شاید او «فاعل» جدیدی باشد

این «فعل» ولی «ماضی استمراری» ست

 

از محمد ایمانی

پ.ن: شاعر و انسان محترمی ست محمد ایمانی و مهربانی را نیز باید به این دو اضافه کرد. رباعی هایش در کتابی با نام «از داس تمام ساقه ها می ترسند» چاپ شده است.


برچسب‌ها: محمد ایمانی

▐ يک قمار معمولي

نگارش در تاريخ جمعه 28 آذر1393 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

 

ناگهان

 

آنقدر خشت روي سينه هايت ريخت

 

که شک کرديم

 

اين دست

 

براي توست

 

که از آوار در مي آيي

 

شهر را دوباره بُرزديم...

 

تو مي‌توانستي هر چه بيايي

 

ميز

 

فرش

 

گلدان

 

تلویزيون

 

.

 

.

 

.

 

من اما خانه اي مي شوم

 

که قرار است روي تو بريزد...

 

حالا فکر کن اين آجرها

 

همان رختخواب گرم ديشبند

 

کنارم بيا

 

و سعي کن

 

پاهايت از پتو بيرون نماند

 

 تا سگهاي امداد

ديرتر اين رويا را خراب کنند...

 

از علی اسداللهی


برچسب‌ها: علی اسداللهی

▐ خیالی نیست

نگارش در تاريخ جمعه 28 آذر1393 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

یاد باد آن زمان که می انداخت، لرزه بر جان دشمنان خبرم!

نعره چون می زدم نبود دگر، اسب صاحب سوار ، دور و برم

 

من همانم که پیش ازین سر او، خم نبوده ست پیش هیچ کسی

قصه ها هست بین مردم شهر، از نصیحت کنان و گوش کرم!

 

آه!  آن دوره ی شکوه گذشت!  گنج قارون و عمر نوح گذشت!

آن به یک نعره «قبض روح» گذشت!  چرخ گردون همان و من دگرم

...

شده ام رعیتی خموش و غریب، کنج آبادی خراب خودم

پی یک لقمه نان بی برکت، صبح تا شب مدام در به درم!

 

اگر اکنون خمیده ام بینی، این خضوع غریب اجباری ست

سر یک سنگ آب چندی پیش، بیل میراب خورده بر کمرم!

...

گرچه میدان ز نعره ام خالی ست، گرچه زنگار بسته شمشیرم،

گرچه از زخم بی جواب پر است، بدن شیر کنده بر سپرم!

 

گرچه چندی ست اسب جنگی من، شده گاری کش اهالی ده!

عرق شرم، روی گونه ی او، زده آتش به کوره ی جگرم!

 

باز با اینهمه ملالی نیست!  همچنان مَردَم و خیالی نیست!

که نوشته ست: «مرد خانه تویی»، لا اقل روی هدیه ی پسرم!

 

از حسین جنتی


برچسب‌ها: حسین جنتی

▐ با فاضل شاهچراغ

نگارش در تاريخ جمعه 28 آذر1393 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

تو را به آبادی چشم هات نخند

خنده هات مرض دارد

آدم را بیمار می کند

آخر آدم گناه دارد به خدا ...

یک بار حوا

یک بار شیرین

یک بار لیلا

حالا تو ...

 

نخند

خنده هات استعداد شگرفی دارند

برای بیمار کردن یک شهر

برای به بیابان فرستادن هزار مجنون

برای تیشه زدن به ریشه ی هزار فرهاد ..

 

نخند

خنده هات مرض دارند

آدم بیمار می شود

تو می روی

درد شروع می شود

آدم می پیچد به خودش

تو که برنمیگردی

حالش را نمی پرسی ...

 

قهوه ای بدجنس

شیرین نخند

آدم می بیند

مرض قند می گیرد

قند در دلش آب می شود

هوا برش می دارد

فرهاد می شود

تو میروی

می زند به سرش

سرش به سنگ می خورد

تیشه بر می دارد

می زند به ریشه اش ..

 

قهوه ای بدجنس

من عادت دارم تلخ بنوشم

تلخ شو

شیرین نباش

من که فرهادت نمی شوم !

یک بار مجنون شدم

هفت بیابان عشق را دویده ام

برای هفت پشتم بس است ...

 

قهوه ای بدجنس

با من گرم نگیر

سرد شو

تلخ شو

یک بار شیرین ِ داغ بی هوا سر کشیدم

هنوز گلوی سوخته ام بغض دارد ...

... هنوز دلم می سوزد

 

قهوه ای بدجنس

نگو عزیزم

گرم نگیر با من

تابستان است

تنور عشق داغ است

به هر واژه میم مالکیت می چسبانی

فردا زمستان می شود

آدم برفی می شوی

تمام میم ها می افتند

روی سرم هوار می شود عشق ...

 

قهوه ای بدجنس

معمولی بیا

معمولی برو

بگذار معمولی دوستت داشته باشم ..

 

اصلا بیا فقط هم را

معمولی دوست داشته باشیم

من تو را بی لبخند

تو مرا بی شعر

باش؟ قهوه ای خوب من ... باش ؟

 

از  فاضل شاهچراغ


برچسب‌ها: فاضل شاهچراغ

▐ با سهیل جهانی

نگارش در تاريخ جمعه 28 آذر1393 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

سیگار با سیگار روشن کن که شب تار است

منصور باشی یا نباشی عشق بر دار است

اشکی از این تمساح ها باور نکن هرگز

تر بودن این چهره ها خیسیِ ادرار است

سیگار با سیگار روشن کن هوا سرد است

وابستگی مفهوم وحشتناکی از درد است

عاشق شدن دیوانگی میخواهد و مردی

مجنون اگر مجنوِ لیلی میشود،مرد است

تابوت های روی دوشش غصه ها دارند

در مرگ هم کابوسِ رویاهاش بیدارند

هرروز میخواهد فقط چندلحظه ای از او

این فکر های با تو بودن دست بردارند

من توله ای مظلوم بودم، بد شکارم کرد

در قعر پاییز بلا بودم بهارم کرد

رفت و برید از من نفهمیدم چرا اما

من باختم چون نانجیبانه قمارم کرد

شاعر به نفرین زنده مانده،شعر نفرین است

تاوان قلبی که شکسته سخت سنگین است

مادر اگر روزی شدی، سقط جنینش کن

این نطفه های از خیانت حقشان این است

ای تف به این احساس تو خالی و مدت دار

رفتی، برو دست از سر این بی پدر بردار

دست از سرم بردار راحت باش با هرکس

این مرد از ریشه تبر خورده بشین بشمار

 

از سهیل جهانی

پ.ن.1: با این پست، فکر می کنم تموم کارایی که واسم فرستاده شده بود رو پست کردم. امیدوارم کسی رو جا ننداخته باشم.

پ.ن.2: سهیل جهانی مجموعه بداهه هاش رو منتشر کرده در فضای مجازی با نام «خط خطی های عاشقانه». از اینجا می تونید دانلود کنید.


برچسب‌ها: سهیل جهانی

▐ با سکینه تاجمیری

نگارش در تاريخ جمعه 28 آذر1393 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

آرام جانم بودی و آزارِ جانم کرده ای

با رفتن از دنیای من چه ناتوانم کرده ای

یک روز گفتی تا ابد مانی میان خاطرم

اما بیا حالا ببین غافل چه سانم کرده ای

گفتی که غیر تو کسی جایی ندارد در دلم

اما تو رفتی با رقیب وچون خزانم کرده ای

هم عهدو پیمان بسته ای هم عهدرابشکسته ای

هم شعله های عشق را بر استخوانم کرده ای

آن قدر سنگین بود آن خنجرکه کردی در دلم

که تا قیامت حاملِ باری گرانم کرد ه ای

ساختی برایم یک قفس از جنس اندوه و عذاب

مثل کبوترها قفس را آشیانم کرده ای

شوق پریدن داشتم ، بال و پرم را سوختی

محتاج فریادم ولی بسته زبانم کرده ای

زهری به جانم ریختی زهری بدون پاد زهر

به چه گناهی غرق درد بی امانم کرده ای

نامهربانی می کنی و باز محبوب دلی

گویا که مهرت را عجین با خون و جانم کرده ای

او بی تفاوت رفته است آری «نوا»ی دردمند

تا کی چنین گویی به او که آن چنانم کرده ای؟

 

از سکینه تاجمیری


برچسب‌ها: سکینه تاجمیری

▐ با طاهره اصغری

نگارش در تاريخ جمعه 28 آذر1393 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

برای مادر

از پستان هایش

شیر می نوشیدم

اما از رویاهایش نیز می نوشیدم؟

از نگاه اش

از حقیقت اش

از خوشبختی هایش

از آرمان هایش

 

از پستان هایش

شیر می نوشیدم

اما از رازهایش نیز می نوشیدم؟

از عشق هایش

از قدم هایش

از اندوه و یاس اش

از تنهایی هایش

 

من می دانم

روی کره ی زمین

جای ویژه یی هست

که در آنجا پستان های مادر به خواب رفته اند

و از رویاهای من می نوشند

 

از طاهره اصغری


برچسب‌ها: طاهره اصغری

▐ با نیکان گودرزی

نگارش در تاريخ جمعه 28 آذر1393 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

تازه رسیده ام از جوانی

قلبم عادت ندارد

گرم است

....

هنوز می پندارد

خواستن توانستن است.

 

از نیکان گودرزی


برچسب‌ها: نیکان گودرزی

▐ با شهروز مرکباتی لنگرودی

نگارش در تاريخ جمعه 28 آذر1393 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

فرم به سمت محتوا

می پرد

محتوا به سمت فرم

لازم نیست یدالله رویایی باشی

تو فقط پیازت را بفروش

فرم با محتوا یکیست

محتوا با فرم یکیست

لازم نیست علی عبدالرضایی بشوی

تو نیازت را بفروش

فرم با محتوا لجست

لج با محتوا کجست

قرار نشد شاملو باشی

آوازت را بفروش

محتوا

فرم

تو

اصلا راه رفتنت به غزل نمیماند

برو در دریا غرق شو

یا مادردت را به ماهان نازت بفروش

 

از شهروز مرکباتی لنگرودی


برچسب‌ها: شهروز مرکباتی لنگرودی

▐ با جاوید پورهادی آبکنار

نگارش در تاريخ جمعه 28 آذر1393 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

ترا می بینم

به گل آب می دهی...

یادم آمد

به من می گفتی: «گل من»

 

از جاوید پورهادی آبکنار


برچسب‌ها: جاوید پورهادی آبکنار

▐ با میلاد شریفی

نگارش در تاريخ پنجشنبه 27 آذر1393 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

هر روز به خانه ام می آید

برایش چای می ریزم

ساعتی می نشیند

و دستهاش روی شانه هام

خیره می شود به عکسی که روی دیوار است

مرگ ِ بیچاره

مانده است چه کند

با من وُ تو وُ آن فنجان ِ چای...

 

از میلاد شریفی


برچسب‌ها: میلاد شریفی

▐ با مجید ترکابادی

نگارش در تاريخ پنجشنبه 27 آذر1393 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

لعنت به بی وفایی سارای لعنتی

مغرور پر افاده ی زیبای لعنتی

مو بور و لب انار و عسل چشم و قدبلند

اصلا بهشت بود سراپای لعنتی

میگفت: عاشق توام اما...اگر ...اگر...

دیدی چه کرد این "اگر امّا"ی لعنتی؟

هر روز من به وعده ی فردای او گذشت

پس کو؟ کجاست موعد فردای لعنتی؟

گاهی خیال می کنم ابلیس هم زن است

آدم فریب خورده ی حوّای لعنتی

دستم که ساخت با غم تنهاییش ولی

باید چه کرد با دل تنهای لعنتی...

 

از مجید ترکابادی


برچسب‌ها: مجید ترکابادی

▐ با حسین دهنوی

نگارش در تاريخ پنجشنبه 27 آذر1393 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

شب،

به وقت بوسه

چشمانت را که نبندی

تا نبینمشان

آتش به پا می شود

بینایی و چشایی ام،

نه قائل به دموکراسی اند

نه محتاجش

آن وقت،

قاضی که لامسه باشد

 و حکم،

 پلورالیسم

آن هم برای جهان سومِ تنِ من،

خاکستر می شوم

و صبح

لبخند که بزنی

یادم می آید

که دیشب

انقلاب شده.

 

از حسین دهنوی


برچسب‌ها: حسین دهنوی

▐ با علیرضا محسنی

نگارش در تاريخ پنجشنبه 27 آذر1393 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

قلب من اناریست

ترکیده زبی آبی

آن دانه های قرمز

دندانه ها بر جگرند

 

از علیرضا محسنی


برچسب‌ها: علیرضا محسنی

▐ با شقایق سعیدی

نگارش در تاريخ پنجشنبه 27 آذر1393 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

چرا اینگونه شده ام؟

من که اینقدر ترسو نبودم...

ترس از نبودنت...

گوشه اتاقم کز کرده

می نشینم

بی هیچ دلیل

اتاقم پنجره ندارد اما

روزنه ای کوچک دارد

که مرا می لرزاند...

می ترساند

از دنیای بیرون...

دنیای بدون تو

حتی کوچکترین صدا

مثل عقربه های ساعت

مرا وحشت زده می کند

می بینی؟!؟

غرق در توهماتم شده ام...

 

از شقایق سعیدی


برچسب‌ها: شقایق سعیدی

▐ با محمدمهدی احمدی

نگارش در تاريخ پنجشنبه 27 آذر1393 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

روزی خواهیم مرد

در آب های یونان

زیر سنگ های کارخانه

یا شلیک چند گلوله

ما می میریم

تا خط اتوی یونیفرم ژنرال ها تا نخورد

آنها هم می میرند

تا رهبران جنگ دلار در گوشهایشان فرو کنند

و نمی دانند

"جنگ همه مارا به یک اندازه خواهد کشت"

 

دوباره در چاه می افتیم

تا برادرانمان خواب خوشه های گندم را ببینند

چهارده نفر* می شویم

و چهارده بار سرمان بریده می شود

در انتحار

تکه

تکه

تکه

تکه های دیازپام لعنتی را میخورم

تا سال ها بعد برایمان یک دقیقه سکوت کنند

.

.

.

.

.

لعنت به سکوت

ادامه این شعر غمگینم میکند

مثل تیک تاک ساعتی

که به خودش بمب بسته است.

*: شهادت ۱۴نفر از جمله عروس و داماد در حمله شبه نظامیان طالبان

از محمدمهدی احمدی


برچسب‌ها: محمدمهدی احمدی